تبليغاتX
تب عشق







آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


كد جاوا :



از تو مهربان تر

 

از تو مهربان تر کیست که سرگذشت دستهایم را برایش بنویسم و از فاصله ها گله کنم؟

 

از تو آیینه تر کیست که قامت بر قامتش بایستم و احوال دلم را بپرسم؟

از تو مهربان تر کیست که دردهایم را با او در میان یگذارم و زخمهای دلم را پیش رویش بشمارم؟

 

از تو آیینه تر کیست که هزار توی روحم را به من نشان دهد، بی آنکه سرزنشم کند؟

 

در روزهایی که ابرها بی وقفه بالای سرم راه می روند، جز تو چه کسی زیر درخت بید می ایستد و

 

برایم ترانه می خواند؟

 

در شبهایی که ماه و ستارگان و آتشکده ها و فانوسها هر یک به سویی می گریزند، جز تو چه کسی

 

شمعی در دلم روشن میکند؟

 

خوبم:گلم!

 

مرا به خاطر همه نامه هایی که برای تو ننوشته ام، ببخش!

 

مرا به خاطر همه آوازهایی که برای تو نخوانده ام ،ببخش!

 

مرا به خاطر همه لبخندهایی که زندانی کرده ام و از تو دریغ داشته ام، ببخش!

 

من می توانستم در یک بعد از ظهر زیبا شاخه ای گل به تو بدهم، اما پاییز اجازه نداد.

 

من می توانستم کوزه هایت را پر از موج کنم، اما طوفان از راه رسید و موجها را با خود برد.

 

من می توانستم در یک صبح تازه و معطر سرم را روی شانه هایت بگذارم و گریه کنم، اما غرورم

 

نگذاشت!

 

بهترینم!

 

صدایم را ببخش! لبهایم را ببخش! اشکهایم را ببخش!

 

از تو مهربان تر کیست که سرگذشت دستهایم را برایش بنویسم و از فاصله ها گله کنم؟

 

از تو آیینه تر کیست که قامت بر قامتش بایستم و احوال دلم را بپرسم؟

 


 


نويسنده: حسین مورخ: چهارشنبه بیستم آبان 1388 در ساعت:
|+|



 


نويسنده: حسین مورخ: سه شنبه نوزدهم آبان 1388 در ساعت:



 

 

عشق

عشق

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.

نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید.

بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند.

مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید.

زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود.

مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.دو سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود.

همه تعجب کردند.

مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم".

 

 

 شعرو متن عاشقانه

قطار می رود….تو می روی….. تمام ایستگاه می رود…………
و من چقدر ساده ام که سالهای سال ،در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام!!(قیصرامین پور )


نويسنده: حسین مورخ: دوشنبه هجدهم آبان 1388 در ساعت:
|+|




نويسنده: حسین مورخ: یکشنبه هفدهم آبان 1388 در ساعت:



دعا کردم....

 

دعا کردم...

 شبی از پشت یك تنهایی نمناك و بارانی تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا كردم.
تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم.
پس ازِ یك جستجوی نقره ای در كوچه های آبی احساس تو را از بین گل هایی كه در تنهایی ام رویید با حسرت جدا كردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی وحسرت رها كردم
همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را به روی اشكی از جنس غروب ساكت و نارنجی خورشید وا كردم
نمی دانم چرا رفتی؟
نمی دانم چرا ، شاید خطا كردم
و تو بی آن كه فكر غربت چشمان من باشی
نمی دانم كجا ، تا كی ، برای چه ،
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
نمی دانم چرا ؟ شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم...!!.


نويسنده: حسین مورخ: شنبه شانزدهم آبان 1388 در ساعت:
|+|



 

کاش ميشد پرنده بوديم توي دست آسمون تا براي هم مي ساختيم از پَرامون آشيون من براي تو ميساختم سقفي از بال و پرم تو ميگذاشتي عاشقونه پرت رو زير سرم واي اگه پرنده بوديم تو رو با خودم مي بردم وقتي با تو مي پريدم آسمون كم مياورد نميذاشتم شوق پرواز تو دلامون بره از ياد تو رو با خودم ميبردم جايي كه نباشه صيّاد تو فقط بايد بموني اي پناهِ آخر من تا كه پرپر نشه بي تو همه ي بال و پر من كاش ميشد پرنده بوديم توي دست آسمون تا براي هم مي ساختيم از پَرامون آشيون من براي تو ميساختم سقفي از بال و پرم تو ميگذاشتي عاشقونه پرت رو زير سرم واي نگو اين فقط يه خوابه ، من و تو پرنده نيستيم وقتي همديگرو داريم نگو ما پرنده نيستيم ما ميتونيم از محبّت با هم آسمون بسازيم حتي با دستاي خالي با هم آشيون بسازيم .

 

 


نويسنده: حسین مورخ: پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 در ساعت:
|+|




نويسنده: حسین مورخ: سه شنبه دوازدهم آبان 1388 در ساعت:




نويسنده: حسین مورخ: سه شنبه دوازدهم آبان 1388 در ساعت:



 

باید تو رو پیدا کنم ..

شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی . . .

تقدیر بی تقصیر نیست !

با اینکه بیتاب ِ منی . .

بازم منو خط می زنی !

باید تو رو پیدا کنم ، تو با خودتم دشمنی !!

 کی با یه جمله .. مثل ِ من می تونه آرومت کنه !؟؟؟

اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه !؟

دلگیرم از این شهر ِ سرد..

این کوچه های بی عبور

وقتی به من فکر می کنی ... حس می کنم از راه ِ دور !

آخر یه شب این گریه ها

سوی چشامو می بَره ..

عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی می پره !

باید تو رو پیدا کنم !

هر روز تنهاتر نشی !!

راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی !

پیدات کنم حتی اگه...

پروازمو پر پر کنی...

محکم بگیرم دستتو ...

احساسمو باور کنی

باید تو رو پیدا کنم

شاید هنوزم دیر نیست !

تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

باید تو رو پیدا کنم هر روز تنهاتر نشی

راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی...


نويسنده: حسین مورخ: دوشنبه یازدهم آبان 1388 در ساعت:
|+|



 

به تو تقديم ميكنم تمام احساسات دورنم را كه مشتاقانه تو را طلب ميكنند.

 

به تو تقديم ميكنم لحظه لحظه هاي دلتنگي ام را كه به وسعت تمام روزهايي

 

است كه بي تو سركردم.

 

وبه تو تقديم ميكنم عشق را كه در تپشهاي قلبم و دراشتياق چشمان هميشه

 

منتظرم يافتم.

 

اين ارزشمندترين هديه من به توست   گوشه اي از قلبت پناهش ده وبا

 

خورشيد مهرباني ات نگهبانش باش. هميشه در خاطرم خواهي ماند.

-------------------------------------------------------------------------


نويسنده: حسین مورخ: یکشنبه دهم آبان 1388 در ساعت:

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Dastan.kotah & Bahar-20 & Best-Music-Cod