درباره وبلاگ
سلام... من حسین هستم 21 سالمه از شهرستان بیرجند در حال حاضر دانشجوی حسابداری می باشم
خوشحالم که وبلاگ من رو برای دیدن انتخاب کردید نظر هم توی وبلاگ یادتون نره
poya_65xxx ایدی من هست
09353288710
جهت تبادل اس ام اس با دوستان
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
دوستان
تنهای ... تنهام
دل شکسته تنها
مرگ عشق
نامه ای به قلبم
کوره راههای زندگی
امروز که محتاج توام جای تو خالیست
عاشق تنها
دشت شقایق
نقطه سر خط
تنها محبت مهربونی
تا انتهای حضور
شب سیاه
دخترانه
شیطنت های ما سه نفر
مشق عشق
دختر آبی
دنیای عشق
دختران آبی پوش
عاشقانه ها
حرفهای من با خودم
مهربانی
چرا دل نمیدی؟دل می سوزونی
نغمه تنهایی
لحظه های شاد
ما از آن پاکدلائیم که به کس کینه نداریم
ناهید شب
نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
طراح قالب
POWERED BY
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي. عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه گذاشتن سدي در برابر روديست که از چشمانت جاري است
يه روز يه پستچی بوده كه هر روز با موتور نامه های مردمو می رسونده اون يه همسری داشته كه همديگرو خيلی دوست داشتن تا حدی که همه به عشق اينا حسودی می كردند يه روز تعطيل اينا با هم می رن بيرون شهر ( ما اسم زن رو می ذاريم انا مرده پيتر ) چون خارجی بودند , در راه مرده به زنش ميگه انا بگو منو دوست داری انا ميگه : دوست دارم , ميگه نه نميشنوم كلاه كاسكت رو از سرم بردار بذار سرت بلند تر بگو آنا هم ميذاره سرش می گه دوست دارم
همونجا با موتورشون پرت ميشن توی دره پيتر در جا ميميره انا زنده می مونه
بعدن می فهمند كه پيتر فهميده بوده كه ترمز بريده برای همين خواسته جون معشوقشو نجات بده
یه روز عشق و دیوانگی و عقل داشتن با هم قایم موشک بازی می کردن عشق چشم گذاشت و دیوانگی می خواست باهاش شوخی کنه و خار گلی رو که تو دستش بود تو چشم اون فرو کرد از اون روز عشق کور شد و دیوانگی که احساس گناه می کرد همیشه با عشق میگرده!
دلتنگت هستم دلتنگ نگاه تو ... صداي تو ... و مهربانيهاي تو... بدان که هر جا که باشم حتي اون طرف مرز شقايق بازهم به يادت خواهم بود . به اندازه ايماني که به تو و به محبت تو دارم
دانشجو گر عاشق شود,بي پرده مشروط مي شود چيزي شبيه آب هويج با کوفته مخلوط مي شود در خواب ناز بودم شبي . . . ديديم کسي در مي زند . . . در را گشودم روي او . . . ديدم غم است در ميزند . . . اي دوستان بي وفا . . . از غم بياموزيد وفا . . . غم با آن همه بيگانگي . . . هر شب به من سر مي زند
حسي است در درون من كه مي خواند مرا هر دم به سوي تو، تو از تبار آيينه و آبي، از جنس بلور اشكهاي من. تو تمام آيه هاي روشن زندگاني مني با هر آنچه عشق و زندگي است، مهربان با مني با دل تنهاي من و با تمام لحظه هاي من آشنا! اي برتر از ياس و ياسمين با حضور خويش طنين رساي خوشبختي را به قلبم نزديك مي بينم . با تو جاده ها كوتاهند، همه راه ها مقصدشان به دستهاي مهربان خدا ختم مي شوند. امشب كه قلبم از مهرت سرشار است مي بينم كه هنوز هم دوستت دارم ، احساس مي كنم به من نزديكتريني، در خلوت تنهاييهايم مهربانتريني و براي من شكسته دل هميشه پناه آخريني
پسرکي روي تخته سياه دو خط موازي کشيد خط اولي به دومي گفت: ما ميتونيم زندگي خوبي داشته باشيم... دومي قلبش تپيدو گفت: بهترين زندگي...!!!!! در همان زمان معلم بلند فرياد زد: دو خط موازي هيچگاه به هم نميرسند.... بچه ها هم تکرار کردند: دو خط موازي هيچگاه به هم نميرسند مگر انکه يکي از آنها براي رسيدن به ديگري خود را بشکند!!!!!!!!!!
بدترين درد اين نيست عشقت بميره بدترين درد اينه که به اوني که دوستش داري نرسي بدترين درد اين نيست عشقت بهت نارو بزن بدترين درد اينه که عاشق يکي بشي که اون ندونه
به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به اسمان نگاه کن کسی هست که عاشقانه تو را می نگرد و منتظر توست اشکهای تو را پاک می کند و دستهایت را صمیمانه می فشارد تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به اسمان نگاه کن
و اگر باور داشته باشی می بینی ستاره ها هم با تو حرف میزنند
باور کن که با او هرگز تنها نیستی هرگز
فقط کافی است عاشقا نه به اسمان نگاه کنی
نوشته شده توسط حسین در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 ساعت موضوع | لینک ثابت
عشق از دوستي پرسيد: تفاوت من و تو در چيست؟ دوستي گفت : من ديگران را به سلامي با هم آشنا مي كنم تو به نگاهي. من به دروغي ديگران را از هم جدا مي كنم تو با مرگ
هر وقت دل کسي رو شکستي يه ميخ رو ديوار بکوب وقتي تونستي دلشو به دست بياري ميخ رو از رو ديوار يکن ببين تونستي چندتا دلو بدست بياري .....ولي چه فايده که جاي ميخا رو ديوار مي مونه
اي آشناها ، من غريبه ام حواستان باشد از مقابل کوچه پس کوچهء غبار گرفتهء دلم که مي گذريد صداي گامهايتان آرامش خيال غريبانه ام را بر هم نزند. مواظب باشيدخاک هياهوي آشنا بودنتان سطح صاف آب حوض دلم را کدر نکند. آخر مي دانيدآب حوض دل من فيروزه اي ست ، سنگفرش کوچه هاي دلم ، ديوارهايش ، سقفش ، هوايش ، همه و همه از جنس فيروزه است. حواستان باشد من از سياهي بيزارم من سکوت فيروزه اي را به اندازهء تمام تنهاييهايم دوست دارم.
شراب را دوست دارم چون رنگ خون است خون را دوست دارم چون در رگ جريان دارد رگ را دوست دارم چون به قلب راه دارد قلب را دوست دارم چون جايگاه توست
نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385 ساعت موضوع | لینک ثابت