درباره وبلاگ
سلام... من حسین هستم 21 سالمه از شهرستان بیرجند در حال حاضر دانشجوی حسابداری می باشم
خوشحالم که وبلاگ من رو برای دیدن انتخاب کردید نظر هم توی وبلاگ یادتون نره
poya_65xxx ایدی من هست
09353288710
جهت تبادل اس ام اس با دوستان
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
دوستان
تنهای ... تنهام
دل شکسته تنها
مرگ عشق
نامه ای به قلبم
کوره راههای زندگی
امروز که محتاج توام جای تو خالیست
عاشق تنها
دشت شقایق
نقطه سر خط
تنها محبت مهربونی
تا انتهای حضور
شب سیاه
دخترانه
شیطنت های ما سه نفر
مشق عشق
دختر آبی
دنیای عشق
دختران آبی پوش
عاشقانه ها
حرفهای من با خودم
مهربانی
چرا دل نمیدی؟دل می سوزونی
نغمه تنهایی
لحظه های شاد
ما از آن پاکدلائیم که به کس کینه نداریم
ناهید شب
نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
طراح قالب
POWERED BY
فراموشم مکن چون من فراموشت نخواهم کرد تو در من اتشی هستی که خاموشت نخواهم کرد
همه خفتند به غیر از من و پروانه و شمع قصه ما دو سه دیوانه دراز است هنوز...
نوشته شده توسط حسین در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 ساعت موضوع | لینک ثابت
عشق وفوتبال
پرچم کمک داور به علامت درآفسایت در ماندن شادیهایم بالاست
نتیجه سرنوشت من و زمستان با هم به تساوی کشیده شد.در حقیقت بازی به نفع تو تمام شد .تقدیر قانون گل نهایی را منهل کرد تا مبادا تو با گل لبخندت دروازه سکوت مرا بشکنی. سرنوشت حتی ثانیه ای وقت اضافی نداشت
قلب من بیشترین گل را از تو خورد . تو دروازه قلبم را با مهارتی عجیب گشودی و ترجیح دادی که دروازه سکوتم همچنان بسته بماند .
شنیده ام تکل از پشت کارت قرمز دارد . نمی دانم آن زمانی که سرنوشت به تنها بخش باقی مانده از ارزوهای من پشت پا زد داور ها کجا بودند؟
هیچ کس حتی کارت زرد نشانش نداد چرا هیچ داوری خطاهای سرنوشت را نمی بیند .
مدتهاست که تو دفاع آخر یا همان عقل مرا به شدت مصدوم کرده ای .
یاد تو دائم با ضربه های ازاد درست کنار دروازه های قلبم اتش به جانم می زند .
حقا که ........ دروازه خود را بسته ای و نقطه ضعف دل رسوای مرا یافتی ای . قضیه یک کرنر ساده نیست تو از همه طرف به من گل زدی .درد دلهایم را به اوت نزن .به خدا اینها شوت های هوایی یک نفس نیستند.
ضد حمله هم نیستند که دفعشان کنی . نگذار فراق تو در همین بازی نخست از شرکت کنندگان در مسابقه زندگی
جام پیکار حذفم کنی. تو چه اسان مرا اوج جدول ارامش به دسته اخر دلواپسی فرستادی من فقط از تو گل
خوردم . حالا که درکم میکنی با مهربانیت برایم از تقدیراوانتاژ بگیر . یاد تو در بین 90 دقیقه صبوری و تحمل هم
رهایم نمی کند تو را به خدا تجدید نظر کن تو دیگر کارت قرمز نشانم نده کسی که خودش یک کارت زرد هم ندارد
آن قدر مهربان است که گمان نمی کنم به کسی که تنها خطایش دیوانگیست قرمز نشان دهد محرومم مکن
بگذار تماشات کنم تا زندگی کنم من با دیدار تو زمین دنیا و توپ تقدیر را خواهم بوسید و با افتخار به عنوان
یک پیش کسوتی در عشق برای همیشه با جام زندگی خداحافظی خواهم کرد
نوشته شده توسط حسین در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 ساعت موضوع | لینک ثابت
به خاطر تو...
نوشته شده توسط حسین در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 ساعت موضوع | لینک ثابت
مبخ و دیوار
يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب!
روز اول پسرك مجبور شد 46 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ي بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصباني شود، تعداد ميخهايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آنكه ميخها را در ديوار سخت بكوبد...
بالأخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش يادآوري كرد. پدر به او پيشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزي كه عصباني نشود، يكي از ميخهايي را كه در طول مدت گذشته به ديوار كوبيده بوده است را از ديوار بيرون بكشد!
روزها گذشت تا بالأخره يك روز پسر جوان به پدرش روكرد و گفت همه ميخها را از ديوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف ديواري كه ميخها بر روي آن كوبيده شده و سپس درآورده بود، برد. پدر رو به پسر كرد و گفت: « دستت درد نكند، كار خوبي انجام دادي ولي به سوراخهايي كه در ديوار به وجود آورده اي نگاه كن !! اين ديوار ديگر هيچوقت ديوار قبلي نخواهد بود. پسرم وقتي تو در حال عصبانيت چيزي را مي گوئي مانند ميخي است كه بر ديوار دل طرف مقابل مي كوبي.
نوشته شده توسط حسین در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 ساعت موضوع | لینک ثابت
هميشه توي اين باور بودم كه تا آخر، آخرش تا جايي كه زندگي براي من و تو به پايان برسه، با هم هستيم.آره نازنين بد جوري به خندهات و به نگاهاتو به صدات عادت كرده بودم. ديگه شده بود عادت هميشگي كنار لبه باز پنجره چشم انتظار اومدنت بنشينم و از دور برات دست تكون بدم. تقسير تو بود، آره تو...؟ چون هميشه تو چشات برق شادي اميدي موج مي زد. هميشه نگاهات من و از نگروني در مي آورد و به من مي گفت، نازنين هستم تا آخرش تو مال منيو كنار هم ... ولي كو ... كو ...؟ اون همه لطف و صداقت كو اون همه مهربوني، برگرد ! برگرد !!! آخه ديگه طاقت دوري تو را ندارم. تا كي يه گوشه تنها بشينم كنار در باز پنجره به اميد اينكه بر مي گردي... بر مي گردي... آيا ...؟ آره ساكتم، ساكتم از روزي كه تو رفتي و نيستي كنارم، اما تو قلبم دارم يه دنيا شكايت از فرياد سكوتم ... تو دلم دارم يه دنيا از غم نداشتن صداي سكوتم...؟ منتظر مي مونم تا تو برگردي. باز مثل اينكه ديونه شدم اين حرفا، ياد آور خاطرات گذشته و تكرار نگاهات چه فايده به دل مدام قول دروغ دادن كه يار بر مي گرده چه فايده، بايد اين حقيقت لعنتي رو باور كرد، بايد گذاشت كه اشكها روي گونه ها سرا زير بشه، ولي نبايد با سرنوشت جنگيد، نه اصلاٌ نميشه جنگيد... آره تو رفتي، رفتي تا به آرامش ابدي برسي و من و با اين همه مشكلات و كوهي از غم تنها گذاشتي.
عيبي نداره مهم براي من آرامش و راحتي توووووِ
نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385 ساعت موضوع | لینک ثابت
همیشه دل تان آبی ، روح تان سبز ، و عشق تان سرخ ِ آتشین باشد
نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385 ساعت موضوع | لینک ثابت
تنها کسی که همیشه برای ما باقی می مونه خداوند هستش . اونه که وجودش همیشه پایدار هستش . اونه که اگه به عشق و محبتش نیاز داشته باشی همیشه بهت محبت می کنه و این عشق و محبتش تموم نشدنیه . این خدا هستش که همیشه اگه اشتباهی کرده باشیم با آغوش باز از بندش استقبال می کنه بدون این که سرزنشت بکنه . پس به تعلقات زمینی دل نبدین که همشون روزی از بین رفتنی هستن و اون وقته که ما می مونیم و خدای خودمون .
ما واقعا تا چيزي رو از دست نديدم قدرش رو نميدونيم ولي در عين حال تا وقتي که چيزي رو دوباره بدست نياريم نميدونيم چي رو از دست داديم
كاش مي دانستيم زندگي با همه وسعت خويش محفل ساده غم خوردن نيست زندگي خوردن و خوابيدن نيست اضطراب و هوس ديدن و نا ديدن نيست زندگي جنبش و جاري شدن است از تماشاگه آغاز حيات تا به جايي كه خدا ميداند
تو سکوت زرد پاييز که علاج هر چي درده يه مسافر دنبال دلش مي گرده . مي نويسه عاشقونه روي ديوار شبونه: توي بيداري آهن هيشکي عاشق نميمونه . با دلي لبريز حسرت اين مسافر گريه کرده دلشو داده به کسي که ميدونه بر نميگرده...
يک نصيحت : مواظب خودت باش....! يک خواهش : اصلا عوض نشو....! يک ارزو : فراموشم نکن....! يک دروغ : دوستت ندارم....! يک حقيقت : دلم برات تنگ شده....! و يک رويا : تورو داشتن
نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385 ساعت موضوع | لینک ثابت
خداوند آسمان را آفريد و نگاهی کرد و گفت تبارک الله چه زیبا آفریدم.زمين را آفريد و گفت چه با شکوه افریدم.مرد را آفريد گفت احسنت.چه زیبا و با وقار افریدم. زن را آفريد نگاهی کرد و گفت.....اشکال نداره ارایش میکنه خشگل میشه.
به ترکه میگن میدونی چرا اسم این میدون ولی عصره؟ میگه جریانش مفصله صبحا که خبری نیست ظهرها همینطور ............. ولی عصصصصصصصصررر!!!
دختر و پسره داشتن با هم قايم باشک بازی ميکردند ، دختره به پسره ميگه تو چشم بگذار اونوقت من ميرم قايم ميشم ، اگه تونستی منو پيدا کنی بغلم کن و بوسم کن ، اگه هم نتونستی منو پيدا کنی من زير راه پله قايم شدم..
. به تركه مي گن چرا تر ك شدي مي گه بچه بودم خر گازم گرفت واكسن هم نبود!!!
تو زلزله بم یه ترکه رو از زير اوار در ميارن مي بينن كه موبايلش دستشه نگاه مي كنه به مردم مي گه ويبرا تور رو حال كردين؟
نوشته شده توسط حسین در شنبه سیزدهم خرداد 1385 ساعت موضوع | لینک ثابت
بنام خدا خالق انسان... به نام انسان خالق غم ها به نام غم ها خالق اشک ها به نام اشک ها پيوند دهنده قــلــب هــــا...
آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند....
آهاي عاشقان به عشق خود وفادار باشيد ، تا پايان راه با عشق باشيد ، و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد...
آهاي عاشقان از تمام وجود عاشق شويد ، و با اراده و اطمينان پا به اين راه بگذاريد
آهاي عاشقان عشق را براي قلبش بخواهيد نه براي هوس و خوش گذارني و گذراندن لحظه هاي زندگي با هدف عاشق شويد و با عشق نيز از اين دنيا برويد …
هيچ وقت از دوست داشتن انصراف نده حتي اگه کسی بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده ... عشق رو تجربه كن حتي اگه توش شكست بخوري ...اينو بدون كه اگه كسي وارد زندگيت شد و گذاشت رفت علاوه بر اينكه خاطره بجا ميزاره مي تونه يه تجربه هم بجا بزاره...
لبم محكوم شد به شكستن ... غرورم محكوم شد به خرد شدن ... احساسم محكوم شد به بازي گرفته شدن ... دلم محكوم شد به تير خوردن ... چشمانم محكوم شدند به باريدن ... خاطراتم محكوم شدند به فراموش شدن ... و اما عشقت محكوم شد كه اسير بشود در ميان قطره قطره خونم ... در ميان جاي جاي قلبم ... و در ميان تكه تكه هاي قلب تكه تكه شده ام...
روميان باستان عقيده داشتند كه « رگ عشق» كه مستقيم به قلب وصل مي شد، در زير انگشت چهار دست چپ قرار دارد ، براي همين حلقه را در اين انگشت مي كنند انيشتين ميگه عشق مثل ساعت شني ميمونه ، همزمان كه قلبتو پر مي كنه ، مغزتو خالي مي كنه...
خواستم هديه اي برايت بفرستم گل گفت : مرا بفرست تا با عطرخود او را شاد سازم گفتم : اوخودش گل است خار گفت : مرابفرست تا به چشم دشمنانش فرو روم ، گفتم : او آنقدر مهربان است كه دشمن ندارد؛ بلبل گفت : مرا بفرست تا با آوازم او را شاد سازم، گفتم : نه او خوش صداست ناگهان صداي قلبم به گوشم رسيد؛ صداي تاپ تاپ قلبم بود كه مي گفت مرا بفرست تادوستش بدارم...
اگه از وبلاگ لذت می برید حتما نظر بدید من منتظر نظرات شما هستم چون این وبلاگ تازه افتتاح شده است.
آموخته ام ... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد. آموخته ام ... که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان. آموخته ام ... که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد. آموخته ام ... که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم. آموخته ام ... که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم. آموخته ام ... که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد...
اسمتو گذاشتم گل ترسيدم پژمرده شي، اسمتو گذاشتم خورشيد ترسيدم غروب كني، اسمتو مي زارم نفس كه اگر نبودي منم نباشم...
به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به اسمان نگاه کن کسی هست که عاشقانه تو را می نگرد و منتظر توست اشکهای تو را پاک می کند و دستهایت را صمیمانه می فشارد تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به اسمان نگاه کن
و اگر باور داشته باشی می بینی ستاره ها هم با تو حرف میزنند
باور کن که با او هرگز تنها نیستی هرگز فقط کافی است عاشقا نه به اسمان نگاه کنی.....
عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است عشق گوش کردن نيست بلکه درک کردن است عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است عشق جا زدن وکنار کشيدن نيست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است
مي رسد روزي که عشق را باور کني مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني مي رسد روزي که در کنار عکس من نامه هاي کهنه ام را يک به يک از بر کني
اگرقرار باشه ظرف 24 ساعت دنيا به پايان برسه تموم خط هاي تلفن و تالارهاي گفتگو و ايميل ها اشغال ميشه . پر ميشه از کلمه هاي (( از اينکه رنجوندمت پشيمونم من رو ببخش يا تو را عاشقانه مي پرستم يا مراقب خودت باش )) اما بين اين همه پيام يکي از همه تکونده تره (( هميشه عاشقت بودم ولي هيچوقت بهت نگفتم )) پس عشق و محبت را تقديم آنکه دوستش داريم کنيم شايد فردايي دگر هرگز نباشد
باعث شدی که بفهمم عشق یعنی چی ... بفهمم وقتی کسی عا شق میشه چه حالی داره ... بفهمم درد عشق چیه ... حلا میدونم ... عشق یعنی تشنگی . عشق یعنی نیاز . عشق یعنی التما س . عشق یعنی آرزو . عشق یعنی خواستن و به دست نیاوردن . عشق یعنی خواستن و نرسیدن . آره عشق یعنی نرسیدن
هميشه دنبال كسي نباش كه تشنه ي عشق باشه ... هميشه دنبال كسي باش كه دنبال عشقي مي گرده ... آخه ادم تشنه بلاخره يه روز سير ميشه
کلاغي قالب پنيري ديد .........به دهان گرفت و زود پريد.................بر درختي نشست در راهي...........که از ان مي گذشت روباهي.............روباه مي ياد پاي درخت مي گه:چطوري جيگر؟................جيگرتو بخورم خام خام.................چه سري چه دمي ايول بابا اخر سر و دمي تو به مولا...............نيست بالاتر از مشکي رنگي...............مشکي رنگ عشقه...........يه دهن برامون اواز بخون بينيم................کلاغ پنيرو گذاشت زير بالش و گفت: انرزي هسته اي حق مسلم ماست
بنام خدا خالق انسان... به نام انسان خالق غم ها به نام غم ها خالق اشک ها به نام اشک ها پيوند دهنده قــلــب هــــا...
آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند....
آهاي عاشقان به عشق خود وفادار باشيد ، تا پايان راه با عشق باشيد ، و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد...
آهاي عاشقان از تمام وجود عاشق شويد ، و با اراده و اطمينان پا به اين راه بگذاريد
آهاي عاشقان عشق را براي قلبش بخواهيد نه براي هوس و خوش گذارني و گذراندن لحظه هاي زندگي با هدف عاشق شويد و با عشق نيز از اين دنيا برويد …
هيچ وقت از دوست داشتن انصراف نده حتي اگه کسی بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده ... عشق رو تجربه كن حتي اگه توش شكست بخوري ...اينو بدون كه اگه كسي وارد زندگيت شد و گذاشت رفت علاوه بر اينكه خاطره بجا ميزاره مي تونه يه تجربه هم بجا بزاره...
لبم محكوم شد به شكستن ... غرورم محكوم شد به خرد شدن ... احساسم محكوم شد به بازي گرفته شدن ... دلم محكوم شد به تير خوردن ... چشمانم محكوم شدند به باريدن ... خاطراتم محكوم شدند به فراموش شدن ... و اما عشقت محكوم شد كه اسير بشود در ميان قطره قطره خونم ... در ميان جاي جاي قلبم ... و در ميان تكه تكه هاي قلب تكه تكه شده ام...
روميان باستان عقيده داشتند كه « رگ عشق» كه مستقيم به قلب وصل مي شد، در زير انگشت چهار دست چپ قرار دارد ، براي همين حلقه را در اين انگشت مي كنند انيشتين ميگه عشق مثل ساعت شني ميمونه ، همزمان كه قلبتو پر مي كنه ، مغزتو خالي مي كنه...
خواستم هديه اي برايت بفرستم گل گفت : مرا بفرست تا با عطرخود او را شاد سازم گفتم : اوخودش گل است خار گفت : مرابفرست تا به چشم دشمنانش فرو روم ، گفتم : او آنقدر مهربان است كه دشمن ندارد؛ بلبل گفت : مرا بفرست تا با آوازم او را شاد سازم، گفتم : نه او خوش صداست ناگهان صداي قلبم به گوشم رسيد؛ صداي تاپ تاپ قلبم بود كه مي گفت مرا بفرست تادوستش بدارم...
اگه از وبلاگ لذت می برید حتما نظر بدید من منتظر نظرات شما هستم چون این وبلاگ تازه افتتاح شده است.
آموخته ام ... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد. آموخته ام ... که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان. آموخته ام ... که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد. آموخته ام ... که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم. آموخته ام ... که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم. آموخته ام ... که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد...
اسمتو گذاشتم گل ترسيدم پژمرده شي، اسمتو گذاشتم خورشيد ترسيدم غروب كني، اسمتو مي زارم نفس كه اگر نبودي منم نباشم...
به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به اسمان نگاه کن کسی هست که عاشقانه تو را می نگرد و منتظر توست اشکهای تو را پاک می کند و دستهایت را صمیمانه می فشارد تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به اسمان نگاه کن
و اگر باور داشته باشی می بینی ستاره ها هم با تو حرف میزنند
باور کن که با او هرگز تنها نیستی هرگز فقط کافی است عاشقا نه به اسمان نگاه کنی.....
عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است عشق گوش کردن نيست بلکه درک کردن است عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است عشق جا زدن وکنار کشيدن نيست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است
مي رسد روزي که عشق را باور کني مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني مي رسد روزي که در کنار عکس من نامه هاي کهنه ام را يک به يک از بر کني
اگرقرار باشه ظرف 24 ساعت دنيا به پايان برسه تموم خط هاي تلفن و تالارهاي گفتگو و ايميل ها اشغال ميشه . پر ميشه از کلمه هاي (( از اينکه رنجوندمت پشيمونم من رو ببخش يا تو را عاشقانه مي پرستم يا مراقب خودت باش )) اما بين اين همه پيام يکي از همه تکونده تره (( هميشه عاشقت بودم ولي هيچوقت بهت نگفتم )) پس عشق و محبت را تقديم آنکه دوستش داريم کنيم شايد فردايي دگر هرگز نباشد
باعث شدی که بفهمم عشق یعنی چی ... بفهمم وقتی کسی عا شق میشه چه حالی داره ... بفهمم درد عشق چیه ... حلا میدونم ... عشق یعنی تشنگی . عشق یعنی نیاز . عشق یعنی التما س . عشق یعنی آرزو . عشق یعنی خواستن و به دست نیاوردن . عشق یعنی خواستن و نرسیدن . آره عشق یعنی نرسیدن
هميشه دنبال كسي نباش كه تشنه ي عشق باشه ... هميشه دنبال كسي باش كه دنبال عشقي مي گرده ... آخه ادم تشنه بلاخره يه روز سير ميشه
کلاغي قالب پنيري ديد .........به دهان گرفت و زود پريد.................بر درختي نشست در راهي...........که از ان مي گذشت روباهي.............روباه مي ياد پاي درخت مي گه:چطوري جيگر؟................جيگرتو بخورم خام خام.................چه سري چه دمي ايول بابا اخر سر و دمي تو به مولا...............نيست بالاتر از مشکي رنگي...............مشکي رنگ عشقه...........يه دهن برامون اواز بخون بينيم................کلاغ پنيرو گذاشت زير بالش و گفت: انرزي هسته اي حق مسلم ماست
نوشته شده توسط حسین در سه شنبه نهم خرداد 1385 ساعت موضوع | لینک ثابت