تبليغاتX
تب عشق

تب عشق

عشقولانه جک sms

واسه شکستن یه دل یک لحظه وقت میخوای ....اما واسه این که از دلش در بیاری شاید هیچ وقت فرصت نداشته باشی

 

سخاوت رو از ابر بیاموزیم که ذره ذره آب میشود تا زمین تشنه را سیراب کند

 

هرگز نمی توانیم کسی رو مجبور به دوست داشتن خود بکنیم زیرا عشق وعلاقه دیگران نسبت به شما ایینه ای از کردار واخلاق شماست

 

شما نمی توانید دیگران را مجبور کنید که دوستتان داشته باشند ولی می توانید به کسی تبدیل شوید که دوستش می دارند

 

محبت از درخت بیاموز که سایه از سر هیزم شکن بر نمی دارد

 

از زندگی هر آنچه لیاقتش را داریم به ما می رسد نه آنچه آرزویش را داریم

 

رازت را به کسی نگو وقتی خودت نمی توانی آن را حفظ کنی چگونه از دیگران انتظار داری که آن را برایت حفظ کنند

 

اگه به من بگن ۸۰ روز دور دنیا بگرد من ۸۰ روز دور تو میگردم چون تو همه دنیای منی


 

نوشته شده توسط حسین در شنبه بیست و نهم مهر 1385 ساعت موضوع | لینک ثابت


sms

Hamishe Tu Madreseh Yadam Dadan : 1sal : 12 mah , 1mah : 4hafteh , 1hafteh : 7rooz , 1rooz : 24 Saat , 1saat : 60 Daghighe , Vali kesi behem Nagoft ke 1 daghighe Bito : 1000000000000 Sal !!!!

 

az kasi ke dostash dari sade dast nakesh. shayad dige hich kaso mesle on dost nadashte bashi va az kasi ham ke doset dare bi tafavot oboor nakon .chon shayad hich vagt ,hich kas to ro mesle on dost nadashte bashad

 

salam.man az edare gaz mozahemetoon misham, ejaze midin lopetoono ye gaz begiramm

 

eshegh ra dost daram na dar havas zendegi ra dost daram na dar ghafas u ra dost daram ta akharin nafa

 

salam narahat nashia vali dige na be man zang bezan , na off bezar , na email bezan ,na .... . akhe raftam doctor goft ghand dari . bayad az asali mese to doori konam

 


 

نوشته شده توسط حسین در جمعه بیست و هشتم مهر 1385 ساعت موضوع | لینک ثابت


جک

غضنفر و دوستش به تاکسی میگن: آقا 3 نفر تا تجریش چقدر میگیری؟ راننده میگه: شما که 2 نفر هستید ! غضنفر میگه: مگه خودت نمیخوای بیای؟

 

ترکه رفیقش آتش میگیره جو میگیردش از روش میپرد

 

ترکه از خوشحالی بال در میاره با ضد هوایی میزنندش

 

غضنفر شهردار مي شه، صبح زود براي افتتاح پروژه ساختماني مي ره عصر مي شه...شب مي شه...ولي خبري ازش نمي شه. نصفه شب خاک آلود و خسته مي ره خونه. زنش مي پرسه: کجا بودي تا اين وقت شب؟ غضنفر ميگه: والله موقع کلنگ زدن، مردم تشويقم کردن، منم يواش يواش بدنم گرم شد و زير زمينش رو کندم

 

ترکه میره گزینش می گن ۱۲ امامو می شناسی می گه اره می گن نام ببر می گه اون طوری که نه ببینم می شناسم

 


 

نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 ساعت موضوع | لینک ثابت


خوشبختي بر سه ستون استوار است ٬ فراموش کردن گذشته ٬ غنيمت شمردن حال و اميدوار بودن به آينده

 

زندگي سختگير ترين معلم دنياست ، زيرا اول امتحان ميگيرد ، سپس درس ميدهد

 

ازش پرسيدم چقدر دوستم داري؟ گفت به اندازه شكوفههاي بهاري. و چه راست ميگفت چون شكوفههاي بهاري مهمون دو روز بودن

 

زمان به من آموخت كه دست دادن معني رفاقت نيست ...ب.رسيدن قول ماندن نيست ...و عشق ورزيدن ضمانت تنها شدن نيست

 

خداوندا به آنان که دوستشان داري بياموز عشق بالاتر از زندگي است و به آنانکه خيلي دوستشان داري بياموز دوست داشتن بالاتر از عشق است

 


 

نوشته شده توسط حسین در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385 ساعت موضوع | لینک ثابت


اگر مي توانستم در دنيا چيز ديگري باشم اشک تو مي شدم تا بتوانم در چشمانت متولد شوم بر روي گونه هايت زندگي کنم و بر روي لبهايت بميرم

 

بهترين مترجم کسي است که سکوت ديگران را ترجمه کند

 

وقتي دلم ميگيره تو را به ياد ميارم وقتي شاد ميشم تو در قلبم هستي وقتي گريه مي کنم تو را تنها ميبينم وقتي شبها دير به خواب ميرم به تو فکر مي کنم وقتي تو را نمي بينم چه کار کنم

 

زندگي سه چيز است : اشكي كه خشك مي شود لبخندي كه محو مي شود يادي كه مي ماند وفراموش نمي شود

 

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت عاشقان سکوت شب را ويران ميکردند


 

نوشته شده توسط حسین در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385 ساعت موضوع | لینک ثابت


تفاوتهاي خون و اشك 1.خون قرمزه رنگه عشقه ، اشك بيرنگه درد عشقه . 2.خون وقتي مياد بيرون ميسوزه اما اشك اول ميسوزه بعد بيرون مياد . 3.خون مال زخم جسمه ولي اشك مال زخم روحه. 4.جاي زخم خون خوب ميشه ولي مال اشك خوب نميشه. 5.خون هميشه مال درد و غمه ولي اشك بعضي وقتا مال خوشحاليه . 6.جلوي خون و ميشه گرفت ولي اشك رو نه! 7.از جاري شدن خون، كسي خجالت نميكشه اما بعضيا از اينكه اشك بريزن خجالت ميكشن


 

نوشته شده توسط حسین در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385 ساعت موضوع | لینک ثابت


حقیقت و عشق تنها مفاهیمی هستن که ارزش زندگی کردن برای آنها وصد البته ارزش مردن برای آنها وجود دارد 

 

زندگي مثل يه ديكته اس هي مي نويسيم هي غلط مي نويسيم هي پاك مي كنيم دوباره هي مي نويسيم هي پاك مي كنيم غافل از اينكه عزرائيل داد ميزنه برگه ها بالا

 

واسهء شکستن يه دل فقط يه لحظه وقت مي خواي...اما واسه اينکه از دلش در بياري شايد هيچ وقت فرصت نداشته باشي

 

اقتدار دل شکسته به اندوهي ست که سروده نمي شود

 

سوگند به تمام نگاههای منتظر ،که انتظار سخت است ، حتی برای یک عاشق

هر چند که او جز انتظار راهی ندارد ، حتی اگر معشوقش جایی در همین نزدیکی  باشد

 

تمام رؤيايش لبخند توست وزماني که به تو فکر ميکنه احساس ميکنه که زندگي واقعا با ارزشه پس هر گاه احساس تنهايي کردي اين حقيقت رو به خاطر داشته باش

يک نفر ... يک جاي... در حال فکر کردن به توست

 

 


 

نوشته شده توسط حسین در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385 ساعت موضوع | لینک ثابت


روزی که چشمانش را دیدم جان تازه ای گرفتم و عشق را در وجودم احساس کردم. روز به روز عشق او بیشتر مرا اسیر خود میکرد وجودم سراپا عشق شده بودو کافی بود که بگوید بگویددوستت دارم. ولی افسوس که این تن خاکی نشنید تا به اوج برسد نشنید تا زندگی را بفهمدو نشنید ونشنید


 

نوشته شده توسط حسین در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385 ساعت موضوع | لینک ثابت


تو غصه دار من غصه دار؛ پس واسه چی بیاد بهار . تو بی چراغ من بی چراغ ؛ کی بگیره از ما سراغ . تو هم غریب منم غریب ؛عشقا چی بود یعنی فریب . تو حادثه من حادثه ؛پس کی به ابرا برسه .تو بارونی من بارونی ؛پس کجا رفت مهربونی. من بی پناه تو بی پناه ؛کافیه امشب نور ماه . من بی وفا تو بی وفا؛چی کار کنه با ما خدا. من بی فروغ تو بی فروغ ؛بازم بهم بگیم دروغ ؟.

من بی جواب تو بی جواب ؛معنیش چیه این جز سراب . من تشنگی تو تشنگی ؛کاش که نمی گذشت بچگی


 

نوشته شده توسط حسین در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385 ساعت موضوع | لینک ثابت


تو همون حس غریبی که همیشه با منی

تو بهونه هر عاشق واسه زنده بودنی

تو امید انتظاری تو دلهای نا امید

واسه دیدن ستاره تو شبهای نا پدید

چه غریبونه گذشتند جمعه های سوت وکور

هنوز اما نرسیدی ای تجلی ظهور

با توام با تو که گفتی تکیه گاه عاشقایی

میدونم یک پارچه نوری ساده ای بی انتهایی

مثل لالایی بارون تو کویر بی صدایی

تو خود عشقی میدونم ناجی فاصله هایی

تو همون حس غریبی که همیشه با منی

تو بهونه هر عاشق واسه زنده بودنی

تو امید انتظاری تو دلهای نا امید

واسه دیدن ستاره تو شبهای نا پدید

عمریه دلم گرفته گله دارم از جدایی

غایب همیشه حاضرتو کجایی توکجایی؟؟؟


 

نوشته شده توسط حسین در جمعه بیست و یکم مهر 1385 ساعت موضوع | لینک ثابت


دوست دارم تا اخرين باقيمانده ي جانم تو را عاشق كنم زندگي من در زلالي چشمان تو خلاصه شده زندگي من در نفس هاي بازدم تو جاري شده زندگي من در همين از تو نوشتن ها وسعت يافته نفس كشيدن من تنها با ياد اوري زنده بودن تو امكان پذير است همين كه گاه نگاه چشمان پر از عشق يا سردي تو را ميبينم برايم كافي است و قانع كننده است كه زندگي زيباست اگر روزي از ديار من سفر كني با چشماني نابينا شده از گريستن در نبودت جاي قدمهايت را بر روي سنگفرش خيابان گل باران ميكنم


 

نوشته شده توسط حسین در جمعه بیست و یکم مهر 1385 ساعت موضوع | لینک ثابت


هنوزم بارون برام مقدسه

 

هنوزم بارون برام یه رحمته

 

هنوزم می خوام باهاش همراه بشم

 

هنوزم می خوام باهاش رویا بشم

 

هنوزم صداش برام نیایشه

 

هنوزم بوی خوشش نوازشه

 

هنوزم اون قطره هاتو دوست دارم

 

هنوزم اون گریه ها رو دوست دارم

 

هنوزم دلم باهات آروم می شه

 

هنوزم چشمامو ببین زیبا می شه

 

هنوزم بارون برام زیارتی

 

برا من همیشه حکم نعمتی

 

هنوزم وقتی می یای داد می زنم

 

تو دلم حاجتو فریاد می زنم.....


 

نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه بیستم مهر 1385 ساعت موضوع | لینک ثابت


اي كاش بيايي و بي قراري ها را پايان دهي اي كاش بيايي و جمعه انتظار به جمعه ديدار تبديل شود اي كاش بياي و ببيني كه گناهكارترين بنده خدا هم به انتظارت نشسته است به انتظار تو كه بيايي و سياهي هاي وجودش را با نور آسماني ات به سفيدي تبديل كني اي كاش بيايي و ببيني غربت گل هاي نرگس را كه غريبانه ثانيه ها را به انتظارت نشسته اند اي كاش بيايي ظهور كن كه منتظرت هستم


 

نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385 ساعت موضوع | لینک ثابت


قانون تو تنهايي من است و تنهايي من قانون عشق و عشق ارمغان دلدادگيست و اين سرنوشت سادگيست ! چه قانون عجيبي چه ارمغان نجيبي و چه سرنوشت تلخ و غريبي كه هر بار ستاره هاي زندگي ات را با دستهاي خود راهي آسمان پر ستاره’ اميد كني و خود در تنهايي و سكوت با چشمهايي خيس از غرور پيوند ستاره ها را به نظاره بنشيني و خموش و بي صدا به شادي ستاره هاي از تو گشته جدا دل خوش كنئ و باز هم تو بماني و تنهايي و دوري و باز هم تو بماني و يك عمر صبوري


 

نوشته شده توسط حسین در سه شنبه هجدهم مهر 1385 ساعت موضوع | لینک ثابت


جک

دوتا زانتیا با هم ازدواج میکنن بچه شون ژیان میشه . . . . . . ازدواج فامیلی همینه دیگه

 

بسيجيه عاشق يه دختر ميشه شماره تلفن مسجد رو بهش مي ده

 

دونفر نشسته بودن قاشق قاشق ماست توي رود خونه مي ريختن. غضنفر رد مي شه می پرسه چيکار مي کنيد؟ مي گن داريم دوغ درست مي کينيم. غضنفرميگه خاک بر سرتون... خوب همين کارا را مي کنيد که همه ميگن خرین...آخه اين همه دوغ رو کي مي خوره؟

 

سه تا دزد مشغول دزدي بودن که صاحب خانه رسيد. هرکدام داخل يه گوني قايم ميشن صاحب خانه يه لگد ميزنه به گوني اول. صداي گردو در مياره. به دومي ميزنه صداي نون خشک ميده. به سومي ميزنه. صدايي نمياد. دوباره ميزنه بازم صدا نميده. چند بار ديگه ميزنه. يارو شاکي ميشه مياد بيرون ميگه: عمو، آرده، آرد صدا نداره

 

ترکه از تاکسی پیاده می شه درو محکم می بنده می گه پدر سگ خودتی . راننده می گه من که چیزی نگفتم . ترکه می گه بعدا که می گی

 

ترکه پری دریایی میبینه میگه : وای تو چقدر خوشکلی . زن من میشی ؟ پری میگه: من که آدم نیستم . ترکه میگه : فکر کردی من آدمم

 

هواپیما داشت سقوط می کرد همه داشتن جیغ میزدن به جز یه ترکه ! ازش می پرسن چرا تو ساکتی ؟ میگه : ماله بابام که نیست بذار سقوط کنه

 

سردار نقره ای: هدف از جمع آوری ماهواره ها آزار و اذیت مردم نیست بلکه هدف فروش قطعات آن و کمک به مردم ستم دیده ی لبنان است

 

ترکه می خواسته آتش نشان بشه بهش میگن خوب حالا اگه جنگل آتیش گرفت و آب نداشتیم چی کار می کنیم ترکه میگه:تیمم می کنیم

 

ترکه می ره خونه خدا می زنه زیر گریه می گه: خدایا چرا مردی؟ حقش نبود تو بمیری یه لره می رسه بهش می گه: مرد حسابی مگه ترکی خدا که نمی میره خدا شهید می شه


 

نوشته شده توسط حسین در دوشنبه هفدهم مهر 1385 ساعت موضوع | لینک ثابت


اگه اس ام اس جدید میخوای به این شماره 09155624413اس ام اس بزن

 

نظر هم توی وبلاگ یادت نره

 

امیدوارم از دیدن وبلاگ هم لذت ببری  


 

نوشته شده توسط حسین در دوشنبه هفدهم مهر 1385 ساعت موضوع | لینک ثابت


براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش


 

نوشته شده توسط حسین در یکشنبه شانزدهم مهر 1385 ساعت موضوع | لینک ثابت


sms

من يه ليوان چاي داغ رو به تو ترجيح مي دم . چون چاي فقط زبونم رو مي سوزونه . ولي تو دلمو

 

اگه دلتنگي . اگه از همه چيز خسته اي . اگه نا اميدي . اگه از همه جا رانده شدي . دستاتو رو به اسمون كن و نگاه كن تا ببيني از اون بالا كفتر ميايد

 

دخترها تو زندگي شون جز شوهر چيزي نمي خوان!!! ولي به شوهر که رسيدن همه چي مي خوان

 

زندگی زیباست نه در رویا بوسه زیباست نه برای هوس پرنده زیباست نه برای قفس دوست داشتن زیباست نه برای لمس کردن بلکه برای حس کردن

 

موفقیت: یــك مرد موفق كسی است كه بیشتر از آنچه هـمــسرش خرج میكند درآمد داشته باشد. یك زن موفق كسی است كه بتواند چنین مردی را پیدا كند

 

اينو واسه تو فرستاده ام ، آره براي تو ، براي خودت، چرا به اين ور و اون ور نگاه مي كني ؟ مگه عجيبه كه اين مال تو باشه؟ شك نكن مال خودته ، آخه مگه به جز تو هم علاف ديگه اي هست؟؟؟؟؟

 

 

ترکه میگفت عجیبه !! میگن بهش چی عجیبه ؟ میگه ۱۰۰ هزار تا تماشاچی ۲۲ تا بازیکن ۳ تا داور !!! میگن خوب این کجاش عجیبه ؟ میگه این عجیبه که گنجشکه همه رو ول کرده ریده رو من


 

نوشته شده توسط حسین در شنبه پانزدهم مهر 1385 ساعت موضوع | لینک ثابت


جک

آبادانيه ميگه: ديشب آبادان زلزله 11 ريشتري اومد. رفيقش ميگه: پس آبادان با خاك يكي شد؟ آبادانيه ميگه: به ولك، مگه بچه ها گذاشتن

 

انوشه انصاری به زمین بازگشت: ناسا اعلام کرد: از اون بالا کفتر می آیه یک دانه دختر می آیه!!!

 

تركه از حج بر مي گرده ازش ميپرسند چه طور بود؟ ميگه والا باز خدا خونه نبود همه تو حياط ولو بودند

 

علما با روئيت انوشه انصاري در فضا به علت مشابه دو ماه . ماه رمضان را ۶۰ روز اعلام كردند

 

غضنفر می ره مسابقه قرآن، شلوار ورزشی می پوشه

 

غضنفر نشسته بوده سر جلسه كنكور. خلاصه سؤالها رو پخش مي كنند و غضنفر هم اول يه پنج دقيقه‌اي مبهوت به سؤالا خيره مي شه، بعد يك پنج تومني از جيبش درمياره شروع ميكنه تند تند شير يا خط كردن و پاسخ نامه رو پر كردن. بعد 40-50 دقيقه ممتحن ميبينه غضنفر خيس عرق شده، هي داره يك سكه رو ميندازه بالا، زير لب فحش ميده. ميره جلو مي پرسه: داري چيكار ميكني؟ غضنفر ميگه: همه سوالا رو جواب دادم، دارم جوابامو چك مي كنم!

 

 

انوشه انصاري اولين زن ايراني با چند مرد نامحرم به فضا رفت . فتواي مراجع تقليد در مورد او اين چنين است كه اگر درب صفينه باز باشد اشكال ندارد

 

ضمن محکوم نمودن اهانت پاپ به اسلام، هيئت دولت اعلام كرد :بعد از اين نام موسيقي پاپ به موسيقي "گل محمدي" تغيير يافت

 

غضنفر ميره براي عضو شدن تو بسيج مسئول ثبت نام ازش ميپرسه معني قدس سره الشريف يعني چه؟ غضنفر يه خورده فكر مي كنه ميگه همون دمت گرم خودمونه ديگه


 

نوشته شده توسط حسین در جمعه چهاردهم مهر 1385 ساعت موضوع | لینک ثابت


دوست واقعي مثل ستاره ي تو اسمونه حتي اگه نبينيش خيالت راحته که هميشه سر جاشه

 

بخشندگي را از گل بياموز، زيرا حتي ته كفشي كه لگدمالش مي‌كند را هم خوش بو مي‌كن

 

اگه معلم جغرافی بودم اسمتو رو بلند ترين قله ی دنيا می نوشتم اگه معلم ادبيات بودم اسمتو تو تمام شعرام می آوردم اگه معلم شيمی بودم اسمتو در گروه حلال ترين محلول ها قرار می دادم اگر معلم زيست بودم قلبت رو از مهربون ترين قلبها می نوشتم

 

 

زندگی آب راه‌ايی است به نام وفا... ميريزد به جويی به نام صفا... ميرود به رودی به نام عشق... ميرسد به دريايی به نام وداع

 

در نگاه كساني كه پرواز را نمي فهمند ، هر چه بيشتر اوج بگيري كوچكتر خواهي شد

 

 


 

نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 ساعت موضوع | لینک ثابت


کاش میتوانستیم فاصله های میان وجودمان را کم کنیم و با هم یکرنگ شویم....کاش میتوانستیم این یکرنگی را حفظ کنیم و با هم یکی شویم.. وکاش میتوانستیم این یکی بودن را حفظ کنیم و هرگز جدا نشویم ! کاش

 

كاش روياهايمان روزي حقيقت مي شدند تنگناي سينه ها دشت محبت مي شدند سادگي،مهر و صفا قانون انسان بودن است كاش قانون هايمان يكدم رعايت مي شدند اشكهاي همدلي از روي مكر است و فريب كاش روزي چشمهامان با صداقت مي شدند گاهي از غم مي شود ويران دلم ، اي كاشكي بين دلها غصه ها مردانه قسمت مي شدند


 

نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 ساعت موضوع | لینک ثابت


sms

paeez bahonast barg az derakht sir mishe.zemestoon bahoonas barf az asemoon khaste mishe.Sms bahoonast dele man vase to tang mishe

eshgh az doosti porsid farghe man ba to chie?Dosti goft shorooe man ba salame,shoorooe to ba negahe,jodaeeie man ba dorooghe,jodaee to ba marge

 

salam halalam kon man farda daram miram bimarestan ghalbamo amal konam.dariche ghalbam moshkel dare mikham ye dariche va konam be rooye to

 

Kheili bikari bebinam to karo zendegi nadary?! to dars nadary? to khabo khorak nadary? ke hamash too ghalbe mani

 

to ba mobilet chikar kardi ke harchi zang mizanam mige"moshtarake morede nazar dar ghalbe shomast

 

 


 

نوشته شده توسط حسین در شنبه هشتم مهر 1385 ساعت موضوع | لینک ثابت


او که رسید نغمه دل مرا نواخت دلم لرزید و با نگاه های او همراه گشت تازه یافته بودم . یک همدم ، یک همراز ، اما مدتی است که نگاههایش با من غریبه است و سنگینی گامهایش را حس می کنم کوبیده می شود بر روح و جانم شاید نغمه دل او هم نواخته شده شاید با نگاه دیگری همراز گشته و یا رفیق نیمه راه شده اما همچنان درحسرت ان نگاهها لحظه شماری می کنم هر چند اقتدارم بر باد رفت و از درون سوختم


 

نوشته شده توسط حسین در جمعه هفتم مهر 1385 ساعت موضوع | لینک ثابت


جک

تركه مي ره دكتر مي گه آقاي دكتر هيچ كس چرا منو تحويل نمي گيره ؟دكتره مي گه: نفر بعد

 

ترکه داشت تو خيابون چش چروني مي کرده يه نفر بر ميگرده بهش ميگه: مگه خودت خوار مادر نداري؟؟؟ ميگه دارم ولي به اين خوشکلي نيست

 

فيق تركه ازش ميپرسه: غضنفر، پنجشنبه-جمعه كجا بودي؟ تركه ميگه: والله امام رضا طلبيد، با بر و بچه‌ها رفتيم شمال!

 

به تركه ميگن تو روز چند تا نون ميخوري ؟! ميگه: 2 تا سنگك, 5 تا لواش , 5تا تافتون...ميگن ايول پس تو بربري نميخوري ؟ تركه ميگه : پس فكر كردي اينارو لاي چي ميزارم ميخورم

 

تركه ميره ورزشگاه يه موج مكزيكي مياد غرق ميشه

 

 به ترکه ميگن: چرا ماشينت را از پلاکش شروع ميکني به شستن؟ ترکه ميگه: يه دفعه از سقف شروع کردم به شستن رسيدم به پلاکش ديدم که ماشين خودم نبود

 

يه تركه زنگ مي زنه به تاكسي تلفني ميگه : آقا ماشين دارين،طرف مي گه آره ، تركه هم ميگه خوش به حالتون ما كه نداريم

 

 ميدونين چرا ترکا دو دستي دست مي دن ..........چون فرق بين دست چپ راستشون رو نمي دونن

 

 

 


 

نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه ششم مهر 1385 ساعت موضوع | لینک ثابت


عاشقتم

 

يادت مياد كه من يك دفعه عاشقت شدم

 

بدون اين كه تو بخواي سوار قايقت شدم

 

يادت مياد نگات پر از شكايت وفاصله بود

 

اما به جاش نگاه من صبورو پر حوصله بود

 

يادت مياد وقتي بهت گفته بودم دوست دارم

 

گفتي ببين من فرصت اين قصه ها رو ندارم

 

يادت مياد با اين جواب خسته شدم از زندگي

 

تو رفتي و من موندم و يه دريا غرق تشنگي

 

يادت مياد به چشم تو فقط يه ديونه بودم

 

يا مثل يه مرغ غريب دنبال يه دونه بودم

 

یادت مياد كه عمر من وقف تو و پنجره بود

 

يه چشمت افتاد به من اين بهترين خاطره بود

 

يادت مياد مردم ما رو به هم نشون دادن

 

جز ما تمام عاشقا از چشم مجنون افتادن

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه پنجم مهر 1385 ساعت موضوع | لینک ثابت


قصه ی من و تو

  

قصه من و تو آغازش در دفتر آرزوها بود و داستانش در دفتر ليلی و مجنون سروده شد

 

قصه من و تو از آن نيمه شب پر خاطره آغاز شد و اينك نيز با قصه دوری در حال نوشته شدن است

 

قصه من و تو آغازی احساسی داشت ، حرفهايی رويايی داشت ، اما ادامه آن يك داستان عاشقانه و واقعی شد

 

تو آمدی در خوابم ، نشستی در سرزمين رويايم ، و آن قلب سرخت را با دو دست مهربانت به من هديه دادی

 

چه زيبا پر كشيديم به سوی دشت پروانه ها ، چه زيبا بر روی ماه نشستی و من نيز ماه را به آرامی حركت می دادم

 

لحظه سفرت لحظه زيبايی بود ، لحظه ای كه بر روی گلبرگ گلی نشستی و با نسيم عشق به سوی دياری ديگر رهسپار شدی

 

من نيز در كنار قناری پر بسته نشسته بودم و نوای غمگين او را گوش ميدادم و به شبنمی كه عكس چشمان خيسم در آن افتاده بود نگاه می كردم

 

قصه من و تو قصه زيباترين عشق دنيا است ، قصه من و تو قصه يك سرزمين بی انتها است ، قصه من و تو ، قصه يك رويای بيدار شدنی است

 

آغاز ديدارمان چه پر خاطره بود ، عكس چشمانت هنوز در ذهنم تكرار ميشود ، يك نگاه عاشقانه ، يك نوای صادقانه ، هديه ای بود پر از آرزو و اميد

 

سر آغاز قصه من و تو از يك نگاه عاشقانه آغاز شد ، و به لحظه مرگ نيز ختم خواهد شد

 

دفتری كهنه و پوسيده ، دلی نا اميد و شكسته ، قلم بدون جوهر داشتم

 

تو كه آمدی دفترم تازه شد ، دلم اميدوار و پر تپش از عشق شد ، و قلمم آماده نوشتن كلام مقدس تو را داشت

 

اولين كلامم به نام تو بود و تكه كلامم نيز اسم تو بود

 

قصه من و تو قصه شمعی خاموش نشدنی است ، قصه من و تو قصه مهتاب و ستاره است


 

نوشته شده توسط حسین در سه شنبه چهارم مهر 1385 ساعت موضوع | لینک ثابت


اغوشت را باز كن تا به سوي تو پرواز كنم. مرا بنگر تا در نگاه گرم تو ذوب شوم. سروده هايم را گوش كن تا اوازهاي عاشقانه ام را برايت زمزمه كنم مرا به خانه ات راه ده تا در قلب تو خانه كنم. در كهكشان حسرت هايم در اقيانوس دل تنگي هايم در چشم انداز افق هاي بي كسي ام به دور خود ميچرخم و دوست داشتن را در چشم هاي تو معنا مي يابم اما افسوس كه نيستي و أفتاب در غروب توست كه طلوع مي كند كاش بودي كاش......

 


 

نوشته شده توسط حسین در دوشنبه سوم مهر 1385 ساعت موضوع | لینک ثابت


اي كاش تو كوزه‌گر بودي و من آن گِل كه درميان دستهاي مهربان تو جان مي‌گيرد . اي كاش تو باغبان بودي و من آن درخت كه با دستان با محبت تو هرس مي‌شود . اي كاش تو گُل بودي و من آن پروانه كه بر برگ‌برگِ قشنگ مهربانيت مي‌نشيند. اي كاش تو آسمان بودي و من آن ستاره كه شبها در دل آسمان دلت مي‌درخشد . اي كاش من همان شقايق بودم كه تو با نگاهت تحسينش مي‌كني . اي من همان رودخانه بودم كه تو دلتنگي‌هايت را در آبش مي‌شويي . اي كاش من همان آينه بودم آويخته در اتاق ذهنت همان كه هرروز صبح نخستين كسي است كه تصوير تورا به تو مي‌نماياند . "اي آينه تو هم بگو او زيباترين است." اي كاش من همان نقطه بودم كه تو در تنهايي‌ات بدان مي‌نگري . يا همان ماه كه شبها محرم اسرار توست . يا همان هوايي كه درونت را خالي و پُر مي‌كند ، از زندگي . اي كاش من همان جنگل بودم ؛ كه تو در آن قدم مي‌گذاري . اي كاش ... هرچه بودم ؛ اي كاش با تو بودم


 

نوشته شده توسط حسین در یکشنبه دوم مهر 1385 ساعت موضوع | لینک ثابت


بزرگترین گالری کدهای جاوا

آمار بازديد : نفر
افراد آنلاين :  نفر

بازديدها: