درباره وبلاگ
سلام... من حسین هستم 21 سالمه از شهرستان بیرجند در حال حاضر دانشجوی حسابداری می باشم
خوشحالم که وبلاگ من رو برای دیدن انتخاب کردید نظر هم توی وبلاگ یادتون نره
poya_65xxx ایدی من هست
09353288710
جهت تبادل اس ام اس با دوستان
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
دوستان
تنهای ... تنهام
دل شکسته تنها
مرگ عشق
نامه ای به قلبم
کوره راههای زندگی
امروز که محتاج توام جای تو خالیست
عاشق تنها
دشت شقایق
نقطه سر خط
تنها محبت مهربونی
تا انتهای حضور
شب سیاه
دخترانه
شیطنت های ما سه نفر
مشق عشق
دختر آبی
دنیای عشق
دختران آبی پوش
عاشقانه ها
حرفهای من با خودم
مهربانی
چرا دل نمیدی؟دل می سوزونی
نغمه تنهایی
لحظه های شاد
ما از آن پاکدلائیم که به کس کینه نداریم
ناهید شب
نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
طراح قالب
POWERED BY
چکنویس
دیگه هیچ نشونه ای / از اونهمه عاشقی نیس
جا گذاشتیم همه رو / تو کاغذای چکنویس
همه ی خاطره ها / مونده توی دفتر باد
با سکوت من و تو / چی به سر قصه می یاد
واسه مرگ گلامون / به باغبون پیله نکن
خودمون مقصریم / به این و اون پیله نکن
با یه خورشید دیگه / می شه جوونه زد ولی
من هنوز تورو می خوام / تویی که عشق اولی
چرا گریه می کنی / گریه که درمون نمی شه
اینطوری تو شبامون / ستاره مهمون نمی شه
باید این فاصله رو / عاشقونه خط بزنیم
دیکته های غلطو / دونه دونه خط بزنیم
حالا که قصه ی ما / رسیده به آخر خط
بیا باز شروع کنیم / یه بار دیگه از سر خط
نوشته شده توسط حسین در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت موضوع شعر | لینک ثابت
می گی عاشقم شدی خدا کنه
کی دلش میاد با تو بد تا کنه
بسکه اون چشمای تو مهربونه
کی دلش میاد تو رو برنجونه
کی دلش میاد که تنهات بذاره
کی میتونه بگه دوست نداره
توی این شبای بارونی و خیس
کی میتونه بگه دلتنگ تو نیس
بسکه چشمای تو پاک و روشنه
کی دلش میاد ازت دل بکنه
تو گوشم می گی که عاشق منی
باز داری حرفای شیرین می زنی
می گی هر جا که بری باهات میام
می گم هر جور که باشی تو رو می خوام
باز منو به اوج رویا می بری
تو که از تموم دنیا بهتری
معنی عاشقی رو خوب می دونی
می گی عاشقی رو حرفت می مونی
واسه من که عاشقم همین بسه
هر کی عاشقه به عشقش برسه
نوشته شده توسط حسین در شنبه یکم تیر 1387 ساعت موضوع شعر | لینک ثابت
حواست با منه یا نه
حواست با منه یا نه / شنیدی چی بهت گفتم
برای اینکه عاشق شی / دیگه به پات نمی افتم
حواست با منه یا نه / من اینجا روبه روت هستم
برای داشتنت ای کاش / غرورم رو نمی شکستم
ندونستم که بد می شی / بفهمی من دوستت دارم
حالا هم از خودم هم تو/ هم از این قصه بیزارم
ندونستم تو از سنگی / وگرنه دل نمی بستم
دل دریاییمو هرگز/ به این ساحل نمی بستم
تو اون نیستی که می خواستم / می دونم اشتباه کردم
که واسه داشتنت هر شب / نشستم هی دعا کردم
دعا کردم که عاشق شی / ولی اینو نفهمیدی
بگو این عشق پاکم رو/ با چه معیاری سنجیدی
نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت موضوع شعر | لینک ثابت
من زیر باران ایستاده ام
و انتظار تو را میکشم
چتری روی سرم نیست
می خواهم قدمهایت را
با تعداد قطره های باران شماره کنم
تو قبل از پایان باران میرسی
یا باران قبل از آمدن تو به پایان میرسد؟
مرا که ملالی نیست
حنی اگر صد سال هم زیر باران بدون چتر بمانم
نه از بوی یاس باران خورده خسته می شوم
نه از خاکی که باران غبار را از آن ربوده است
هر وقت چلچله برایت نغمه دلتنگی خواند
وخواستی دیوار را از میان دیدارهایمان برداری بیا
من تا آخرین فصل باران منتظرت می مانم
نوشته شده توسط حسین در شنبه هجدهم خرداد 1387 ساعت موضوع شعر | لینک ثابت
در سرای عاطفه
می کند مرا صدا
یک جوان فراتر از
قصه های آشنا
گویدم تو ای سحر
از اسارتم نویس
زخم درد این دلم
زهر تلخ باطنم
گشته ام در این دیار
همنوای درد هجر
آشنای آفتاب
عاشقی ، نصیب من
خسته از غبار زرد
گشته ام نثار شب
در اسارتی که شد
این حصار قامتم
قصه ام شبانه در
این کتاب خود نگار
از جفای این خزان
تا غبار حسرتم
ماند از تو یادگار
نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه دوم خرداد 1387 ساعت موضوع شعر | لینک ثابت
نمی شه غصه ما رو یه لحظه تنها بذاره
نمی شه این قافله ما رو تو خواب جا بذاره
دوس دارم یه دست از آسمون بیاد
ما دو تا رو ببره از اینجا و اونور ابر ها بذاره
دلامون قرار گذاشتن همیشه با هم باشن
رو قرارش نکنه یهو دلت پا بذاره
دلم از اون دلای قدیمیه، از اون دلا
که می خواد عاشق که شد پا روی دنیا بذاره
یه پا مجنونه دلم، به شوق لیلی که می خواد
باروبندیلو ببنده سر به صحرا بذاره
تو دلت بوسه می خواد، من می دونم
اما لبت سر هر جمله دلش می خواد یه اما بذاره
بی تو دنیا نمی ارزه، تو با من باش و بذار
همه ی دنیا منو همیشه تنها بذاره
من می خوام تا آخر دنیا تماشات بکنم
اگه زندگی برام چشم تماشا بذاره
نوشته شده توسط حسین در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع شعر | لینک ثابت

تــو را مــی خــواهــم و دانــم کــه هــرگـــز
بـــه کـــام دل در آغــــوشــــت نــگــــیــرم
تــویــی آن آســــمــان صـــــاف و روشــــن
مــن ایــن کــنــج قـفــس مــرغــی اســیــرم
ز پـــشــت مــیــلــه هــای ســــرد تـــیــــره
نــگـــاه حــســرتــم حــیــران بــه رویــــت
در ایـــن فـکــرم کــه دســتــی پـیـش آیــــد
و مــن نــاگــه گـشــایـم پــر بـه ســـویــت
در ایــن فکـرم کـه در یـک لحـظه غــفلـت
از ایــن زنــدان خــامــوش پـر بـگــیــرم
بــه چــشـــم مــرد زنــدانـــبــان بـخــنــدم
کــنـارت زنـــدگــی از ســــر بــگــیــرم
در ایــن فــکــرم مـن و دانـم کـه هـرگــز
مــرا یــارای رفـتــن زیـن قـفـس نـیـســت
اگــــر هــم مــرد زنـدانـبــان بــخــواهــد
دگــر از بـهــر پــروازم نـفـس نـیـســت
ز پـشــت مـیــله هــا هـر صـبـح روشــن
نــــگــاه کــودکــی خــنـــدد بــه رویـــم
چــو مــن سـر مـی کـــنــم آواز شـــادی
لـبـش بـا بـوســه مـی آیــد بـه سـتویــم
اگــر ای آسـمـان خـواهـم کـه یـک روز
از ایــن زنــدان خـامــش پــربـگــیــرم
بــه چـشـم کـودک گــریـان چـه گـویــم
ز مـن بـگـذر کـه مـن مـرغـی اسـیــرم
مـن آن شـمـعـم کـه بـا سـوز دل خـویـش
فــــروزان مــی کـنــم ویـــرانــه ای را
اگــر خــواهــم کــه خـامــوشـی گـزیـنـم
پـــریــشــان مــی کـنـم کــاشــانــه ای را
نوشته شده توسط حسین در جمعه ششم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت
سلام دوستان خوبم
یک ماه دیگه وبلاگم 2 ساله میشه یعنی 28 اردیبهشت تولد 2سالگی وبلاگمه
از همه دوستانی که توی این 2 سال با نظراتشون کمکم کردن سپاسگزارم و آرزوی موفقیت برای همشون دارم
نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
فرا رسیدن نوروز ۱۳۸۷ برتمام ایرانیان ایران و جهان مبارک باد

نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه یکم فروردین 1387 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت

مرا از یاد خواهی برد می دانم
و من از دیدگان سرد تو یکروز می خوانم
سرود تلخ و غمگین خداحافظ
مرا از یاد خواهی برد
و از یادم نخواهی رفت
و من این را خوب می دانم
که روزی مرا از خویش خواهی راند
وقلبت را که روزی آشیان گرم عشقم بود
همراه خواهی برد
وتو ازیادم نخواهی رفت
وچشمان تو هر شب
اسمان تیره احساس من را نور می پاشد
ومن با خاطراتت زنده خواهم بود
چه غمگینم از این رفتن
واز این روزهای سرد تنهایی چه بیزارم
مرا از یاد خواهی برد می دانم
و می دانم که از یادم نخواهی رفت
نوشته شده توسط حسین در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت
ولنتاین رو به همه عاشقای دنیا تبریک میگم هر چند که فکر میکنم تعدادشون خیلی کم شده باشه

میدونی ولنتاین یعنی چی؟ یعنی اینکه یه عاشق واقعی باید به یه نفر دل ببنده و تا آخر عمر هم عاشقانه عاشقش باشه
نوشته شده توسط حسین در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت

رفتي و خاطره هاي تو نشسته تو خيالم
بي تو من اسير دست آرزوهاي محالم
ياد من نبودي اما من به ياد تو شکستم
غير تو که دوري از من دل به هيچ کسي نبستم
نوشته شده توسط حسین در شنبه پانزدهم دی 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت

من حاصل عمر خود ندارم جز غم
در عشق زنیک وبد ندارم جز غم
یک همدم با وفا ندیدم جز درد
یک مونس و دمساز ندارم جز غم
نوشته شده توسط حسین در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت

نازنینم هنوز رفتنت را باورم نیست
چگونه جام لبریز خاطرات را خالی کنم
آه...که اگه بخندم آتش درونم را چه کنم
آه... که اگه اشک بریزم باور کرده ام که رفته ای
وصد آه... که اگه باور کنم رفتنت را
مرگ هم باور می کند رفتنم را
نوشته شده توسط حسین در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 ساعت موضوع شعر | لینک ثابت
اگه دردی تو پاهات حس کردی....اگه احساس می کنی خیلی خسته ای به خاطر اینه که روزی هزار بار تو خاطرم می یای و می ری
بهم گفتي دوستت دارم سرم رو پايين انداختم و گفتم نظر لطفته سرم رو بالا آوردي و تو چشام نگاه کردي و گفتي نظر لطفم نيست نظر دلمه
قلبمو هدیه می دم بهت . مواظبش باش . نه به خاطر اینکه قلبمه به خاطر اینکه تو توشی
يادت باشه دنيا گرده,هر وقت احساس كردي به آخر رسيدي شايد در نقطه شروع باشي
وقتی که به هم می رسیم سه نفریم من وتو وبوسه از هم که جدا می شیم چهار نفریم تو وتنهایی من وعذاب
زندگي مانندجدولي است که اگر خانه هاي آن راپرکنيدجايزه آن مرگ است
دل آدم ها مثل يك جزيره دور افتاده ست ،اينكه كي واسه اولين بار پا به جزيره مي زاره مهم نيست مهم اون كسيه كه هيچوقت جزيره را ترك نكند
عشق شايد زود تو را عاشق و دلتنگ كند اما هرگز تو را سير نمي كند.
مراقب گرمای دلت باش تا کاری که زمستان با زمین کرد زندگی با دلت نکند.
با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند
زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها . اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي
وقتی خدا تو رو سمت یه پرتگاه هدایت می کنه ۲ هدف داره:
یا می خواد از پشت بگیرتت.... یا پرواز یادت بده
قلب بدون وجود عشق دیگر قلب نخواهد بود.. بلکه تکه گوشتی است که هر ثانیه کار ثانیه قبل را تکرار میکند
دوستی مثل ایستادن روی سیمان خیسه هرچی بیشتر بمونی.. رفتنت سخت تره و اگه رفتی جای پات واسه همیشه می مونه
سلام دوستانی که اس ام اس جدید دارن می تونند به شماره 09353288710 ارسال کنند من توی وبلاگ به اسم خودشون میذارم.
نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعت موضوع sms | لینک ثابت

مثل تو بودن با تو بودن کار من نیست
عاشق شدن در خود غنودن کار من نیست
ای کاش با غیر از تو من دلداده بودم
دل بردن از تو، دل ربودن کار من نیست
می بینمت اما غبارِ ترسِ چشمت
با اشک از چشمم زدودن کار من نیست
کار نگا هت بود، کار چشمهایت
با عشق بودن یا نبودن کار من نیست
با چشمهای خود مرا آواره کردی!
عاشق شدن عاشق نمودن کار من نیست
هرگز فراموشت نخواهم کرد زیبا
حالا که دیگر بی تو سودن کار من نیست
با واژه هایم راحتم بگذار و بُگذر
شاعر شدن از تو سرودن کار من نیست
نوشته شده توسط حسین در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 ساعت موضوع شعر | لینک ثابت
سلام دوستان
توی نظر سنجی که در وبلاگ هست اگه مایل بودید شرکت کنید
نتایج تا امروز:
بهترین سریال ماه رمضان به نظر شما؟
اغماء : 63 درصد
میوه ممنوعه : 27 درصد
یک وجب خاک : 10 درصد
نظر هم توی وبلاگ یادتون نره

نوشته شده توسط حسین در دوشنبه نهم مهر 1386 ساعت موضوع متفرقه | لینک ثابت

خنده تلخ آدما همیشه از دلخوشی نیست
گاهی شکستن دلی کمتر از آدم کشی نیست
گاهی دل اونقدر تنگ میشه که گریه هم کم میاره
یه حرف خیلی ساده هم گاهی چقدر غم میاره................
نوشته شده توسط حسین در دوشنبه دوم مهر 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت

رفتی ومونده یادگاریات
بردی عشقو مونده بی قراریات
بازم میاد روزی که بارون بباره
بخواهد که عشقمو یادت بیاره
نوشته شده توسط حسین در یکشنبه یکم مهر 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت

در دنياي بچه ها هر کي زودتر بگه دوستت دارم برنده هست
ولي در دنياي بزرگتر ها هر کي زودتر بگه دوستت دارم بازنده است
نوشته شده توسط حسین در شنبه سی و یکم شهریور 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت

زندگی چون گل سرخی است
پر از خار
پر از عطر
پر از برگ لطيف
يادمان باشد اگر گل چيديم
عطر و خار و گلبرگ
هر سه همسايه ديوار به ديوار همند
نوشته شده توسط حسین در جمعه سی ام شهریور 1386 ساعت موضوع شعر | لینک ثابت

رفتی و گفتی که تنها می شوی
گفتمت هر لحظه یادت با من است
گفتی از خاطر ببر،یادم مکن
گفتمت آیین من دل بستن است
گفتی از دل بربکن سودای من
گفتمت دل بی تو با من دشمن است
شادمان گفتی خداحافظ تو را
گفتمت این لحظه جان کندن است
رفتی اما بی تو تنها نیستم
آفرین بر غم که هر دم با من است.
نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت

ای که دور از من در ياد منی
با خبر باش که دنيای منی
شاديت شادی من
غصه ات غصه ی من
قلب من خانه ی تو
خانه ات قبله ی من
نوشته شده توسط حسین در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت

دلم میخواد که حرفای منو بخونی از چشام
وقتی که آواز میخونم، دل بدی به بغض صدام
عزیز من ببخش اگه تلخی واژه با منه
دردو اگه داد بزنم دیوار صوتی میشکنه
نوشته شده توسط حسین در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت
به او تقدیم میکنم که بالاخره نفهمیدم آبی بود یا...
شعر دیگه برام رنگی نداره، وقت که خداش از آسمون انتظارم به اونجایی که نمی دونم کجاست کوچ کرده.
عزیزم،
شعر فقط با تو معنا می شد، یادت هست؟ شعرای اخوان رو می گم،
همیشه وقتی که تو می خوندیش بهتر می فهمیدش.
دیگه کسی نیست شعرا رو برام معنی کنه.
هر جا رو که نگاه می کنم، یه نشونه از تو، انتظار رو برام زنده می کنه.
خودت بگو، چطور می تونم به فردا دل ببندم وقتی که خورشید مهرت نیست تا روی این کوه غم دست نوازش بکشه؟
همش خاطره ست، هر چی که دارم و توی هر کدومش یه رد پایی از تو که تا ابد موندگاره.
می دونی،
فکر نمی کردم دفتر تو یه روز غمنامه من بشه. یه روز فکر می کردم روی برج شادی ها ایستادم، ولی یهو زیر پام خالی شد و به جایی افتادم که فکر نمی کردم دیگه وجود داشته باشه.
می دونم که دیگه فاصله بین ما بیشتر از سه گداره ولی همیشه حس می کنم که همش کابوسی بوده که بالاخره یه روز تموم می شه.نمی دونم.
زیر نور مهتاب یادته؟ چه دنیای قشنگی بود. برگشتمون از باغ رو می گم.
اون شب نفهمیدم صورت ماه چرا گریونه. چون اون شب تو بودی و ماه و یه سبد شعر که تمومی نداشت.
زیر درخت توت بارون عشق بود که می بارید، اون شب نفهمیدم چرا درخت سپیدار مردده.
برگشتن رو یادت میاد؟
اونروز توی دل کویر، فقط نسیم تو رو احساس می کردم نه گرمایی که می گفتند طاقت فرساست.
باور نمی کنم به این سادگی تموم شد؟ یعنی واقعا ً همین بود؟ همه دنیایی که با هم ساخته بودیم خراب شد؟
نه باور نمی کنم.
شاید اینطوری بهتره نه به خاطر خودم که به خاطر تو از دنیات برم، برم توی تنهاترین شب دنیا بمیرم تا تو بتونی پرواز کنی.
اگه بال پروازت رو من بستم، پروازت مبارک.
به خاطر تو حاضرم دست مرگ رو بگیرم ولی
ولی یادت باشه، همیشه به یادتم.
همیشه
همیشه
همیشه....
نوشته شده توسط حسین در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت
فکر مي کرديم عاشقي هم بچگيست...
اما حيف اين تازه اول يک زندگيست...
زندگي چيزيست شبيه يک حباب..
عشق آباديه زيبايي در سراب...
فاصله با آرزو هاي ما چه کرد...
کاش مي شد در عاشقي هم توبه کرد...!

نبودي ببيني قلبم آتش گرفت
وباد دودي که از تن سوخته اش برخواست را به آسمان وجدانت برد
ابر تيره اي شد و آرام گريست
هر قطره اش برگي از دفتر قصه هاي بي کسي ام بود
اما تو چتر دلسنگي ات را باز کردي
و چشمانت را بستي...

نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت
اول از همه از خدا ميگم كه خيلي دوسش دارم تمامه اتفاقاته زندگيمو البته خوباشو مديون خدا هستم.خدايا خيلي دوست دارم
خدايا سرنوشت مرا خير بنويس :تقديري مبارك"آنچه را تو زود ميخواهي دير نخواهم و آنچه را تودير ميخواهي زود نخواهم............................................................
آري آغاز دوست داشتن است گرچه پايانه راه ناپيداست من به پايانه راه نينديشم كه همين دوست داشتن زيباست......
به پايان فكر نكن...انديشيدن به پايان هر چيزه شيريني حضورشو تلخ ميكنه...بگذار پايان تو رو غافلگير كنه...درست ماننده آغاز.......
اي كاش گل بودي و من از باغها ميچيدمت.يا كه طلوعي بودي و از پنجره ميديدمت.اي كاش چشمانت ضريحي داشت چون رنگين كمان.كه هر وقت باروون ميگرفت از دور ميبوسيدمت............................................................................................
وقتي ميخوام بخوابم از پنجره اتاقم ماهه اسمونو ميبينم.اون واسم مثله ماهه اسمون ميمونه پس ديگه نبايد دلتنگ باشم چون هر شب مياد پيشم ...........
پس دیگه نباید دلتنگ باشم..........................
پس دیگه نباید دلتنگ باشم..........................
نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت

مشکی رنگ عشقه میدونی چرا؟چون با همه یه رنگه ، همه می تونن ببینننش حتی آدمای نابینا!
نوشته شده توسط حسین در جمعه شانزدهم شهریور 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت
دوست داشتن درست مثله ایستادن توی سیمان خیسه .
هرچقدر بیشتر توش بمونی سخت تر جدا میشی
و اگر هم بتونی ازش بیرون بیای ،
حتما ردپات باقی میمونه!!!

نوشته شده توسط حسین در جمعه شانزدهم شهریور 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت
واسه گلي خاك گلدون شو كه اگه به خورشيد هم رسيد يادش باشه چطوري رسيده . درسته گل خوبه ولي ببين اون گل ارزش داره كه خاكش بشي؟

نوشته شده توسط حسین در جمعه شانزدهم شهریور 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت
بهت نمي گم دوست دارم… .قسم مي خورم دوست دارم بهت نمي گم هرچي مي خواي بهت مي دم. .. چون همه چيزم تويي نمي خوابم که خوابتو ببينم .. .چون خيال تو خوشتر از خوابه اگه يه روز چشمات پر اشک شد و دنبال شونه گشتي تا روش گريه کني. ..صدام کن قول نمي دم اشکاتو پاک کنم .... ولي منم باهات گريه مي کنم اگه دنبال مجسمهء سکوتي بودي تا سرش داد بزني. .. صدام کن قول مي دم ساکت بمونم اگه دنبال خرابه اي بودي که همه نفرتهاتو توش دفن کني ... صدام کن قلب من تنها خرابه موجود است

نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت
درو ديواره اين شهر................. همش از تو يادگاره............تويه اين كوچه يه تاريك.........
منو تنها نميذاره..........ياده حرفايه قشنگت............كه تو قلبم لونه ميكرد.............ياده د لتنگيه چشمات.........كه منو بهونه ميكرد..
.........ميزنه آتيش به جوونم ..........پس كجايي مهربونم؟...........اخه من ترانه هامو واسه كي پس بخونم؟......دله من هواتو كرده............آخ كجايي نازنينم؟..........

نوشته شده توسط حسین در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت
کاش می گفتی چيست آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاريست
چگونه باور كنم نبودنت را، نديدنت را؟
مگر می توان بود و نديد؟
مگر می توان گذاشت و گذشت؟
مگر می توان احساس را در دل خشكا ند؛ سوزاند؟
چه بی صدا رفتی
چه بی اميد رها کردی دل را، آرزو را، حرف را
از بلبلک های باغ سراغت را گرفتم
خبری نداشتند
و خنديدند به حال زار من
كه چگونه از نيامدنت،