تبليغاتX
تب عشق

تب عشق

عشقولانه جک sms


 

نوشته شده توسط حسین در شنبه چهارم خرداد 1387 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت


فـروغ فـرخــزاد

 

 

تــو را مــی خــواهــم و دانــم کــه هــرگـــز
 بـــه کـــام دل در آغــــوشــــت نــگــــیــرم
تــویــی آن آســــمــان صـــــاف و روشــــن
مــن ایــن کــنــج قـفــس مــرغــی اســیــرم
ز پـــشــت مــیــلــه هــای ســــرد تـــیــــره
نــگـــاه حــســرتــم حــیــران بــه رویــــت
در ایـــن فـکــرم کــه دســتــی پـیـش آیــــد
و مــن نــاگــه گـشــایـم پــر بـه ســـویــت
در ایــن فکـرم کـه در یـک لحـظه غــفلـت
 از ایــن زنــدان خــامــوش پـر بـگــیــرم
بــه چــشـــم مــرد زنــدانـــبــان بـخــنــدم
کــنـارت زنـــدگــی از ســــر بــگــیــرم
در ایــن فــکــرم مـن و دانـم کـه هـرگــز
مــرا یــارای رفـتــن زیـن قـفـس نـیـســت
اگــــر هــم مــرد زنـدانـبــان بــخــواهــد
 دگــر از بـهــر پــروازم نـفـس نـیـســت
ز پـشــت مـیــله هــا هـر صـبـح روشــن
 نــــگــاه کــودکــی خــنـــدد بــه رویـــم
چــو مــن سـر مـی کـــنــم آواز شـــادی
 لـبـش بـا بـوســه مـی آیــد بـه سـتویــم
 اگــر ای آسـمـان خـواهـم کـه یـک روز
 از ایــن زنــدان خـامــش پــربـگــیــرم
 بــه چـشـم کـودک گــریـان چـه گـویــم
ز مـن بـگـذر کـه مـن مـرغـی اسـیــرم
مـن آن شـمـعـم کـه بـا سـوز دل خـویـش
 فــــروزان مــی کـنــم ویـــرانــه ای را
اگــر خــواهــم کــه خـامــوشـی گـزیـنـم
پـــریــشــان مــی کـنـم کــاشــانــه ای را


 

نوشته شده توسط حسین در جمعه ششم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط حسین در شنبه سی و یکم فروردین 1387 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت


فرا رسیدن نوروز ۱۳۸۷ برتمام ایرانیان ایران و جهان مبارک باد


 

نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه یکم فروردین 1387 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت


مرا از یاد خواهی برد می دانم

و من از دیدگان سرد تو یکروز می خوانم

سرود تلخ و غمگین خداحافظ

مرا از یاد خواهی برد

و از یادم نخواهی رفت

و من این را خوب می دانم

که روزی مرا از خویش خواهی راند

وقلبت را که روزی آشیان  گرم عشقم بود

همراه  خواهی برد

وتو ازیادم نخواهی رفت

وچشمان تو هر شب

اسمان تیره احساس من را نور می پاشد

ومن با خاطراتت زنده خواهم بود

چه غمگینم از این رفتن

واز این روزهای سرد تنهایی چه بیزارم

مرا از یاد خواهی برد می دانم

و می دانم که از یادم نخواهی رفت

 


 

نوشته شده توسط حسین در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت


ولنتاین رو به همه عاشقای دنیا تبریک میگم هر چند که فکر میکنم تعدادشون خیلی کم شده باشه

 

میدونی ولنتاین یعنی چی؟ یعنی اینکه یه عاشق واقعی باید به یه نفر دل ببنده و تا آخر عمر هم عاشقانه عاشقش باشه


 

نوشته شده توسط حسین در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط حسین در جمعه نوزدهم بهمن 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت


رفتي و خاطره هاي تو نشسته تو خيالم

بي تو من اسير دست آرزوهاي محالم

ياد من نبودي اما من به ياد تو شکستم

غير تو که دوري از من دل به هيچ کسي نبستم

 


 

نوشته شده توسط حسین در شنبه پانزدهم دی 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت


 

من حاصل عمر خود ندارم جز غم

در عشق زنیک وبد ندارم جز غم

یک همدم با وفا ندیدم جز درد

یک مونس و دمساز ندارم جز غم

 


 

نوشته شده توسط حسین در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط حسین در یکشنبه هجدهم آذر 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت


 

روزی که پیچک عشق دست نوازش به کلبه ی قلبم کشید

آموختم

 که دوست داشتن گناهی بزرگ است

و دانستم

 سکوت بهای سنگینی است

 که می بایست با ذره ذره ی وجودم بپردازمش

بهترین،

صداقت کلامت، نسیم عشق را در کوچه های قدیمی احساس

رهسپار می کند

و چگونه اجابت کنم نگاهت را

 وقتی زندانبان زندگی کوی دل را نمی شناسد؟

 


 

نوشته شده توسط حسین در شنبه چهاردهم مهر 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت


تو رو به اندازه ی یک اقیانوس دوست دارم.

 

       عزیز

               منو ببخش

 

              که  چیزی از جزیره ی دلم باقی نمونده

وگرنه...

 

                          وگرنه مَدّهای تو رو هم دوست دارم...

 


 

نوشته شده توسط حسین در شنبه هفتم مهر 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت


خنده تلخ آدما همیشه از دلخوشی نیست

گاهی شکستن دلی کمتر از آدم کشی نیست

گاهی دل اونقدر تنگ میشه که گریه هم کم میاره

یه حرف خیلی ساده هم گاهی چقدر غم میاره................

 


 

نوشته شده توسط حسین در دوشنبه دوم مهر 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت


رفتی ومونده یادگاریات

بردی عشقو مونده بی قراریات

بازم میاد روزی که بارون بباره

 بخواهد که عشقمو یادت بیاره


 

نوشته شده توسط حسین در یکشنبه یکم مهر 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط حسین در شنبه سی و یکم شهریور 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت


 

در دنياي بچه ها هر کي زودتر بگه دوستت دارم برنده هست

ولي در دنياي بزرگتر ها هر کي زودتر بگه دوستت دارم بازنده است


 

نوشته شده توسط حسین در شنبه سی و یکم شهریور 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت


 

رفتی و گفتی که تنها می شوی 

گفتمت هر لحظه یادت با من است 

گفتی از خاطر ببر،یادم مکن 

گفتمت آیین من دل بستن است 

گفتی از دل بربکن سودای من 

گفتمت دل بی تو با من دشمن است 

شادمان گفتی خداحافظ تو را 

گفتمت این لحظه جان کندن است

رفتی اما بی تو تنها نیستم 

آفرین بر غم که هر دم با من است.

 

 


 

نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت


 

 

 

 

     خوابت آشفته مباد.

 

             خوشترین هذیان ها،

 

               خزه سبز لطیفی است

 

            که در برکه آرامش تو می روید.

 

 

 

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت


 گل آفتاب پرستم من

از نگاه تو مست مستم من

از دل خاک تیره روییدم

روبروی تو تا نشستم من...

 

 


 

نوشته شده توسط حسین در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت


ای که دور از من در ياد منی

با خبر باش که دنيای منی

 شاديت شادی من

غصه ات غصه ی من

 قلب من خانه ی تو

 خانه ات قبله ی من

 


 

نوشته شده توسط حسین در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت


 

دلم میخواد که حرفای منو بخونی از چشام

وقتی که آواز میخونم، دل بدی به بغض صدام

عزیز من ببخش اگه تلخی واژه با منه

دردو اگه داد بزنم دیوار صوتی میشکنه


 

نوشته شده توسط حسین در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت


 

می دونم بالاخره یه روزانتظارما تموم می شه

روزی که می شه همه صداهارو شنید.

روزی که می شه پرواز کرد، به آسمون،

به طرف هر چی آبیه.

باور کن اون روز هیچوقت زنگ آخر نمیاد.

هر زنگ برامون شروعی دوباره ست.

باور کن...

 


 

نوشته شده توسط حسین در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت


آدم دلش پشت این دیوارا می گیره

بیا دوباره به کوه فکر کنیم و به اون حس مقدسی که بین نگاه ها معلقه

و هیچ پایبند زمین نیست، زمینی که همه چیزو برای خودش می خواد.

بیا به راه فکر کنیم، به راه بی نهایتی که مماس بر محیط زمینه.

اون هم در یک نقطه و

                   تو جغرافیای اون نقطه رو خوب میدونی...

                            نقطه مقدسی که بیرون از همه مرزهاست.

 


 

نوشته شده توسط حسین در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت


به او تقدیم میکنم که بالاخره نفهمیدم آبی بود یا...
شعر دیگه برام رنگی نداره، وقت که خداش از آسمون انتظارم به اونجایی که نمی دونم کجاست کوچ کرده.
عزیزم،
شعر فقط با تو معنا می شد، یادت هست؟ شعرای اخوان رو می گم،
همیشه وقتی که تو می خوندیش بهتر می فهمیدش.
دیگه کسی نیست شعرا رو برام معنی کنه.
هر جا رو که نگاه می کنم، یه نشونه از تو، انتظار رو برام زنده می کنه.
خودت بگو، چطور می تونم به فردا دل ببندم وقتی که خورشید مهرت نیست تا روی این کوه غم دست نوازش بکشه؟
همش خاطره ست، هر چی که دارم و توی هر کدومش یه رد پایی از تو که تا ابد موندگاره.
می دونی،
فکر نمی کردم دفتر تو یه روز غمنامه من بشه. یه روز فکر می کردم روی برج شادی ها ایستادم، ولی یهو زیر پام خالی شد و به جایی افتادم که فکر نمی کردم دیگه وجود داشته باشه.
می دونم که دیگه فاصله بین ما بیشتر از سه گداره ولی همیشه حس می کنم که همش کابوسی بوده که بالاخره یه روز تموم می شه.نمی دونم.
زیر نور مهتاب یادته؟ چه دنیای قشنگی بود. برگشتمون از باغ رو می گم.
اون شب نفهمیدم صورت ماه چرا گریونه. چون اون شب تو بودی و ماه و یه سبد شعر که تمومی نداشت.
زیر درخت توت بارون عشق بود که می بارید، اون شب نفهمیدم چرا درخت سپیدار مردده.
برگشتن رو یادت میاد؟
اونروز توی دل کویر، فقط نسیم تو رو احساس می کردم نه گرمایی که می گفتند طاقت فرساست.
باور نمی کنم به این سادگی تموم شد؟ یعنی واقعا ً همین بود؟ همه دنیایی که با هم ساخته بودیم خراب شد؟
نه باور نمی کنم.
شاید اینطوری بهتره نه به خاطر خودم که به خاطر تو از دنیات برم، برم توی تنهاترین شب دنیا بمیرم تا تو بتونی پرواز کنی.
اگه بال پروازت رو من بستم، پروازت مبارک.
به خاطر تو حاضرم دست مرگ رو بگیرم ولی
ولی یادت باشه، همیشه به یادتم.
همیشه
همیشه
همیشه....


 

نوشته شده توسط حسین در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت


فکر مي کرديم عاشقي هم بچگيست...

 اما حيف اين تازه اول يک زندگيست...

زندگي چيزيست شبيه يک حباب..

 عشق آباديه زيبايي در سراب...

 فاصله با آرزو هاي ما چه کرد...

کاش مي شد در عاشقي هم توبه کرد...!

 

 

 

نبودي ببيني قلبم آتش گرفت
وباد دودي که از تن سوخته اش برخواست را به آسمان وجدانت برد
ابر تيره اي شد و آرام گريست
هر قطره اش برگي از دفتر قصه هاي بي کسي ام بود
اما تو چتر دلسنگي ات را باز کردي
و چشمانت را بستي...

 


 

نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت


 

اول از همه از خدا ميگم كه خيلي دوسش دارم تمامه اتفاقاته زندگيمو البته خوباشو مديون خدا هستم.خدايا خيلي دوست دارم

 

خدايا سرنوشت مرا خير بنويس :تقديري مبارك"آنچه را تو زود ميخواهي دير نخواهم و آنچه را تودير ميخواهي زود نخواهم............................................................

 

آري آغاز دوست داشتن است گرچه پايانه راه ناپيداست من به پايانه راه نينديشم كه همين دوست داشتن زيباست......

 

به پايان فكر نكن...انديشيدن به پايان هر چيزه شيريني حضورشو تلخ ميكنه...بگذار پايان تو رو غافلگير كنه...درست ماننده آغاز.......

 

اي كاش گل بودي و من از باغها ميچيدمت.يا كه طلوعي بودي و از پنجره ميديدمت.اي كاش چشمانت ضريحي داشت چون رنگين كمان.كه هر وقت باروون ميگرفت از دور ميبوسيدمت............................................................................................

 

وقتي ميخوام بخوابم از پنجره اتاقم ماهه اسمونو ميبينم.اون واسم مثله ماهه اسمون ميمونه پس ديگه نبايد دلتنگ باشم چون هر شب مياد پيشم ...........

پس دیگه نباید دلتنگ باشم..........................

پس دیگه نباید دلتنگ باشم..........................

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت


                                                                 

         

                         

                           


 

نوشته شده توسط در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت


    

           خيلي سخته بغض كه بغض داشته باشي اما نخواي كسي بفهمه...

 

             خيلي سخته كه عزيزترين كست ازت بخواد فراموشش كني...

 

         خيلي سخته كه روزه تولدت همه بهت تبريك بگن جز اوني كه فكر

 

                              ميكني بخاطرش زنده ايي...

 

   خيلي سخته كه غرورتو به خاطره يه نفر بشكني بعد بفهمي دوستت نداره...

 

خيلي سخته كه با آب خوردن بخواي بغضتو بفرستي پايين اما يه دفه اشك

 

از چشات جاري بشه....

 

خيلي سخته كه كسي رو دوست داشته باشي اما ندونه...

 

خيلي سخته كه دوسش داشته باشي اما نتوني باهاش بموني...

 

خيلي سخته كه عشق رو از نگاه كسي بخوني اما نتونه بهت بگه...

 

خيلي سخته كه ازت بپرسه كه حاضري باهام بموني؟و تو با اينكه آرزويي

 

جز اين نداري فقط به خاطره خودش مجبور باشي بگي نه...


 

نوشته شده توسط در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت


نچیدم سیب ممنوع دلت را

چرا در شهر خود راهم ندادی؟

گذشتی از زلال گریه هایم

به جز یلدای بی ماهم ندادی...

 


 

نوشته شده توسط حسین در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط حسین در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت


                             

                                     گفت و گوي ماه و نابينا...

 

                     نابينا گفت:دوستت دارم.

 

                     ماه گفت:تو كه منو نمي بيني چطوري دوسم داري؟

 

                    نابينا گفت:اگه مي ديدمت عاشق زيباييت ميشدم اما

 

                                   الان كه نميبينمت عاشق خودت هستم.

 

                                   

            

            روزايي كه بارون مياد هر چندتا دونه بارون كه تونستي جمع كني

 

              دوسم داري.هر چند تا كه نتونستي جمع كني دوست دارم...

             

                  

                    

 

                                  كنار آشيانه تو آشيانه ميكنم

 

                               فضاي آشيانه را پر از ترانه ميكنم

 

                           كسي سوال ميكند بخاطر چه زنده ايي؟

 

                             و من براي زندگي تو را بهانه ميكنم

 

 

                                                                            

 

 


 

نوشته شده توسط در شنبه هفدهم شهریور 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت


 

مشکی رنگ عشقه میدونی چرا؟چون با همه یه رنگه ، همه می تونن ببینننش حتی آدمای نابینا! 

 

 


 

نوشته شده توسط حسین در جمعه شانزدهم شهریور 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت


دوست داشتن درست مثله ایستادن توی سیمان خیسه .

 هرچقدر بیشتر توش بمونی سخت تر جدا میشی

و اگر هم بتونی ازش بیرون بیای ،

حتما ردپات باقی میمونه!!!

 


 

نوشته شده توسط حسین در جمعه شانزدهم شهریور 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت


واسه گلي خاك گلدون شو كه اگه به خورشيد هم رسيد يادش باشه چطوري رسيده . درسته گل خوبه ولي ببين اون گل ارزش داره كه خاكش بشي؟

                                

 


 

نوشته شده توسط حسین در جمعه شانزدهم شهریور 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت


                                                             

                         

تو را در دل

دل را در موقع تپیدن

وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم

من غم را در سکوت

سکوت را در شب

شب را در بستر

وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم

من بهار را به خاطر شکوفه هایش

زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم

من دنیا را به خاطر خدایش

خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم.

                اگر ميدونستي چقدر دوستت دارم هيچ گاه براي آمدنت باران را

                                   بهانه نميكردي رنگين كمان من.... 

                                                         

                          

 


 

نوشته شده توسط در جمعه شانزدهم شهریور 1386 ساعت موضوع عشقولانه | لینک ثابت


                 من چرا دل به تو دادم كه دلم ميشكني؟

 

                 يا چه كردم كه به من باز نگاه نمي كني؟

 

             دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست.

 

                     تا ندانند رقيبان كه تو منظور مني...

 

                    ديگران چون بروند از نظر از دل بروند. 

 

                تو چنان در دل ما رفته كه جان در بدني...

                        

              

              اگه تو رو دوستت دارم خيلي زياد منو ببخش

 

             اگه تويي اون كه فقط دلم ميخواد منو ببخش

 

                منو ببخش اگه شبا ستاره هارو ميشمرم

 

            منو ببخش اگه بهت خيلي ميگم دوستت دارم

 

              منو ببخش اگه برات سبد سبد گل ميچينم

 

             منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب ميبينم

 

             اگه تو رو دوستت دارم خيلي زياد منو ببخش

 

           اگه تويي اون كه فقط دلم ميخواد منو ببخش

 

           منو ببخش اگه واسه چشمايه تو خيلي كمم

 

             تو يك فرشته ايي و من اگه فقط يه آدمم

 

             منو ببخش اگه برات ميميرم و زنده ميشم

 

             اگه با ديوونگيام پيش تو شرمنده ميشم

 

         منو ببخش اگه همش مي سپرمت دست خدا

 

            اگه پيش غريبه ها به جاي تو ميگم شما

 

         منو ببخش من نميخوام تو رو به ماه نشون بدم

 

          نشونيتو نه به شب و نه دست آسمون بدم

 

         منو ببخش اگه ميخواد تو رو فقط واسه خودم

 

           ببخش اگه كمم ولي زيادي عاشقت شدم